آهن‌دل

لغت نامه دهخدا

( آهن دل ) آهن دل. [ هََ دِ ] ( ص مرکب ) آهنین دل. قسی. قاسی. سنگدل. || شجاع. شیردل:
مرد که آهن دل و روئین تن است
نی زرهش حاجت و نی جوشن است.امیرخسرو.

فرهنگ عمید

( آهن دل ) ۱. سنگدل، سخت دل، بی رحم.
۲. دلیر.

فرهنگ فارسی

( آهن دل ) ( صفت ) ۱ - آنکه دلی آهنین دارد سنگدل قسی مقابل نرم دل. ۲ - شجاع دلیر مقابل ترسو جبون.

ویکی واژه

(قدیم): بیرحم، سنگدل، سخت‌دل.
شجاع، دلاور، بی‌باک‌.

جمله سازی با آهن‌دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی‌شیرست ‌آتش‌خوی‌و آهن‌دل که در هیجا نماید خشک چوبی در نظر بهرام چوبینش

💡 ور آهن‌دل بوَد منشین و بر گرد خبر ده تا نکوبم آهن سرد

💡 به روز رزمگه آهن‌دلان آهن‌خفتان بسان آتش سوزان نهان شوند در آهن

💡 چو دیو‌ان‌ِ آهن‌دلْ الماس‌چنگ چو گرگان‌ِ بد‌گوهرْ آشفته‌رنگ

💡 از دل‌آزاری بود آهن‌دلان را زندگی خون گواراتر بود از آبِ حیوان تیغ را

💡 خونابهٔ گلوی وی از چوب نی چکید یا خون گریست با همه آهن‌دلی سنان