در زبان فارسی، فراتر از معنای صرف تفریح و سرگرمی، دارای ابعاد معنایی متعددی است که در متون کلاسیک به آن اشاره شده است. یکی از معانی برجسته و قدیمی این فعل، «قمار کردن» بوده است، چنانکه در لغتنامهی «ناظم الاطباء» ذکر شده و همچنین در منابعی مانند «ترجمان القرآن» و «زوزنی» به معادلهایی چون «لَهو» و «تَلَهّی» اشاره شده است. این کاربرد نشان میدهد که در گذشته، فعالیتهای مبتنی بر شانس و شرطبندی، ذیل همین مفهوم قرار میگرفتهاند؛ نمونهای از این کاربرد در جملهای از «تاریخ بیهقی» به چشم میخورد: «تا چه بازی کند نخست حریف.» این بُعد معنایی، بازی را نه صرفاً یک فعالیت سبک، بلکه گاهی یک کنش با پیامدهای جدی (مانند قمار) معرفی میکند.
در معنای رایجتر و فرهنگی خود، «بازی کردن» به هر نوع فعالیت ترفیهی و سرگرمی اطلاق میشود که هدف اصلی آن گذراندن اوقات فراغت، کسب لذت یا جنبش بدنی است. این مفهوم شامل انواع فعالیتهای جسمانی و ذهنی از جمله بازیهایی چون گویبازی و چوگانبازی میگردد که علاوهبر تأمین تفریح، به منظور پرورش قوای بدنی و مهارتآموزی نیز به کار میرفتهاند. سعدی شیرازی در «مجالس سعدی» به شکلی نمادین به این مفهوم اشاره میکند، آنجا که حکایت میکند: «ملک را دید که با وزیر به بازی شطرنج مشغول است گفت احسنت شما را برای راستی نشاندهاند بازی میکنید.» این مثال نشان میدهد که حتی بازیهای فکری و استراتژیک نیز، در بافتار اجتماعی، میتوانند ابزاری برای سنجش یا نمایش مهارتهای دیگر باشند، هرچند که ماهیت اصلی آنها سرگرمی است.
علاوه بر قمار و تفریح، بازی کردن به مفهوم «لعب» که در لغتنامهی «دهار» ذکر شده، به معنای انجام دادن کارهای غیرجدی و بدون تعهد سنگین نیز به کار میرود. در این معنا، بازی نقطهی مقابل کار مهم و رسمی است و بر فعالیتهایی تأکید دارد که خروجی مادی یا تعهدآوری فوری ندارند؛ این فعالیتها اغلب با هدف تخلیهی انرژی، تمرین مهارت یا صرفاً بهخاطر ماهیت لذتبخش خود انجام میپذیرند. بنابراین، «بازی کردن» طیفی گسترده از اعمال انسانی را در بر میگیرد که از شرطبندی خطرناک تا سادهترین شکلهای سرگرمی و ورزشهای رقابتی را شامل میشود و همواره با مفهوم «لهو» و دوری موقت از جدیات زندگی پیوند خورده است.
بازی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قمار کردن. ( ناظم الاطباء ). لَهو. ( ترجمان القرآن ). تَلَهّی. ( زوزنی ): تا چه بازی کند نخست حریف. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 388 ). ملک را دیدکه با وزیر ببازی شطرنج مشغول است گفت احسنت شما رابرای راستی نشانده اند بازی میکنید. ( مجالس سعدی ص 21 ). || لعب. ( دهار ). سرگرمی و کار غیرجدی کردن. سرگرمیهایی چون گوی بازی و چوگان بازی که گاه بقصد تفریح باشد و گاه به منظور پرورش بدن:
تو بایدکه با گوی بازی کنی
نه بر بور کین رزم سازی کنی.فردوسی.بازیی میکند این زال که طفلان نکنند
زال را توبه ز دستان بخراسان یابم.خاقانی.زود بینی شکسته پیشانی
تو که بازی بسر کنی با قوچ.سعدی ( گلستان ).نباید که بسیار بازی کنی
که مر قیمت خویش را بشکنی.سعدی ( بوستان ).پنجه با ساعد سیمین چونیندازی به
با توانای معربد نکنی بازی به.سعدی. || زورآزمایی. || معاشقه. ملاعبه. ( منتهی الارب ). تَلعاب. ( تاج المصادر بیهقی ):
ورهمی خواهی کنی بازی تو با حوران خلد
پس درین بازار دنیا بوزنه بازی مکن.سنائی.گوسفندی دید که با زنی سروبازی میکرد... گشنی دیدند درراهی با زنی بسروبازی میکرد... گوسفندی است با زنی بازی میکند... اگر گوسفندی با زنی بازی کند آن را چه اثر بود. ( سندبادنامه ص 81 ).
رخ چون لعبتش در دلنوازی
بلعبت باز خود میکرد بازی.نظامی.غلام باد صبایم غلام باد صبا
که با کلاله جعدت همی کند بازی.سعدی.چندانکه نشاط کرد وبازی
در من اثری نکرد و سوزی.سعدی ( هزلیات ). || عبث. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). || میدان داری کردن. تظاهر نمودن:
به ایوان نمانم که بازی کنی
ببازی همی سرفرازی کنی.فردوسی.مسجدی کز حرام بر سازی
عاقبت خر در آن کند بازی.اوحدی. || حادثه پیش آوردن. واقعه نشان دادن. شعبده و نیرنگ بازی کردن:
بگیتی که داند بجز کردگار
که فردا چه بازی کند روزگار.فردوسی.یکی نغز بازی کند روزگار
که بنشاندت پیش آموزگار.فردوسی.زین گونه کرد با من بازیها
(کَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سرگرم شدن به بازی. ۲ - مشغول شدن به چیزی برای گذراندن وقت. ۳ - قمار کردن.
( مصدر ) ۱ - سر گرم شدن ببازی. ۲ - مشغول شدن بچیزی سر گرم شدن بچیزی گذراندن وقت. ۳ - قمار کردن.
ادعای شهبازی کردن
[آینده پژوهی و آینده نگری] ← بازی 2
سرگرم شدن به بازی.
مشغول شدن به چیزی برای گذراندن وقت.
قمار کردن.