القاح

لغت نامه دهخدا

القاح. [ اِ ] ( ع مص ) گشن دادن خرمابن را. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). عمل لقاح کردن به خرما. رجوع به لقاح شود. || آبستن گردانیدن. گویند: القح الفحل الناقة؛ یعنی شتر نر شترماده را آبستن کرد. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). آبستن کردن. حامله کردن. || آبستن گردانیدن باد درخت و ابر را. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || فتنه انگیختن و موجب فتنه شدن. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] (مص م. )آبستن کردن، جفت - گیری.

فرهنگ عمید

آبستن کردن، باردار کردن، بارور ساختن.

فرهنگ فارسی

آبستن کردن، باردارکردن، بارورساختن
(مصدر ) آبستن کردن گشن دادن باردار کردن بارور ساختن.

ویکی واژه

آبستن کردن، جفت - گی

جمله سازی با القاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این ولایت مراکز تست بیماری‌های حیوانی و نباتی دارد که به منظور خاک‌شناسی و همین‌طور القاح مصنوعی حیوانات خانگی تأسیس شده است.

💡 نسل گاوهای محلی نیز در حال اصلاح است و همه ساله بیش از سه‌هزار گاو محلی تحت پروسه القاح مصنوعی قرار می‌گیرد و پنج مرکز جمع‌آوری شیر نیز ساخته شده که هریک، روزانه ظرفیت جمع‌آوری دوهزار لیتر شیر را دارد.

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز