الق
مترادفها
اشاره، القا
لغت نامه دهخدا
الق. [ اَ ] ( ع مص ) درخشیدن برق و نباریدن، و اَلاّق نعت آنست. ( آنندراج ). لمعان و اضأت برق. تَاءَلﱡق. ( ازاقرب الموارد ). || زبان آور شدن در دروغ. ( تاج المصادر بیهقی ). دروغ گفتن. کذب. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || دیوانه شدن. ( آنندراج ). جنون. اُلِق َ. ألقاً؛ یعنی دیوانه شد. ( از المنجد ).
الق. [ اِ ] ( ع اِ ) گرگ نر. ذئب. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مؤنث آن اِلقَة و جمع اِلَق است، و ببوزینه ماده نیز القة گویند ولی نر آن را الق نگویند بلکه قرد و رُبّاح خوانند. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) بدخو. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). ج، اِلَق. ( المنجد ). و مؤنث آن اِلقَة. ( اقرب الموارد ).
الق. [ اِل ْ ل َ ] ( ع ص ) درخشنده. ( آنندراج ). برق درخشنده و روشن شونده. ( اقرب الموارد ).
الق. [ اِ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ اِلق و اِلقَة. رجوع به الق و القة در این لغت نامه شود.
فرهنگ فارسی
جمع الق
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَلْقِ: بینداز
معنی عَلَقٍ: خون بسته شده ( اولین حالتی که منی در رحم به خود میگیرد )
ریشه کلمه:
لقی (۱۴۶ بار)
جمله سازی با الق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا نه روحالقدس از خلد برین سوی رسول میخرامد خوش و قرآنش ز بر میآرد
💡 رابطهایی بین این روزنامه و روزنامه «القدس العربی» که در لندن منتشر میشود وجود ندارد.
💡 و با این تشبیه کوتاهی عمر را در ذهن خواننده به خوبی القا میکند.
💡 حقا که ز زیب سخن و زین جمالت ختمست در القاب تو زین العلمایی
💡 باری ازو یاد کن، که اوست به هرحال خالق و رزاق وحی و قادر و باری
💡 گیرم از خلق توانکرد نهان فعل شنیع کی توانکرد ز خالق که بصیر است و سمیع