احباب

لغت نامه دهخدا

احباب. [ اِ ] ( ع مص ) بخفتن شتر. ( زوزنی ). فروخفتن شتر و مانده گردیدن یا شکستن عضو آن یا بیمار شدن آن و بر جای ماندن تا بمیرد. ( منتهی الارب ). || به شدن از بیماری. || دانه گرفتن کشت. ( منتهی الارب ). بادانه شدن کشت. ( تاج المصادر ). || دوست داشتن کسی را. ( منتهی الارب ). || برگزیدن. ( وطواط ).
احباب. [ اَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ حِب. ( زمخشری ). || ج ِ حُب. || ج ِ حبیب:
احباب ورا سعادت بی غم باد.منوچهری.این قابض ارواح، این هادم لذات است. این مفرق احباب است. ( قصص الأنبیاء ).
فروگذاری درگاه شهریار جهان
فراق جوئی از اولیا و از احباب.مسعودسعد.روزگار که مفرق احباب و ممزق اصحاب است، میان ایشان تشتیت و تفریق رسانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
|| ج ِ حُب. تغارها. کوزه های بزرگ.
احباب. [ اَ ] ( اِخ ) موضعی است بدیار بنی سلیم. ( منتهی الارب ). و ذکر آن در شعر آمده است. ( معجم البلدان ). || شهری است در جنب سوارقیه از نواحی مدینه. ( معجم البلدان ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] (ص. اِ. ) جِ حبیب، دوستان، یاران.
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) دوست داشتن.

فرهنگ عمید

= حبیب

فرهنگ فارسی

( مصدر ) دوست داشتن کسی را.
موضعی است بدیار بنی سلیم

ویکی واژه

دوست داشتن.
جِ حبیب؛ دوستان، یاران.

جمله سازی با احباب

💡 از ملاقات من احباب ملال افزودند گرچه چون باد صبا جانب بستان رفتم

💡 احباب را وفاق تو سازنده چون نعیم حساد را خلاف تو سوزنده چون سعیر

💡 غالب رسیده‌ایم به کلکته و به می از سینه داغ دوری احباب شسته‌ایم

💡 لخت دل قوت کن و شکر احباب مخواه دود دل سرمه کن و کحل صفاهان مطلب

💡 از سنبل عطشان تو سیراب دل از خون وز غنچهٔ سیراب تو عطشان لب احباب

💡 وداع کن که هم‌اکنون که من بخواهم رفت گسسته دل ز نشابور و صحبت احباب

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز