( آن کجا ) آن کجا. [ ک ُ ] ( ضمیر + حرف ربط ) آنچه:
بنزد سیاوش خرامید زود
بر او برشمرد آن کجا رفته بود.فردوسی.و رجوع به کجا شود.
|| آن کس که:
آن کجا تیزت [ ظ: سَرْت ] برکشید بچرخ
باز ناگه فروبَرَدْت به خَرْد.خسروانی ( از اسدی چ پاول هورن ).
( آن کجا ) (کُ ) (ضم موصول. ) آن که، آن کس که. آن چه.
( آن کجا ) ۱. آنچه.
۲. آن که، آن کس که.
( آن کجا ) ۱ - آنکه آن کس که. ۲ - آنچه: براو بر شمرد آن کجا رفته بود.( فردوسی )
آنکجا
(قدیم): جایی که؛ مکانی که.
آنکه، آنچه، هرچه. آنکس که. به نزد سیاوش خرامید زود/ بر او برشمرد آنکجا رفته بود. فردوسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این به تقدیر سخن گفتم ترا ورنه خود دستش کجا و آن کجا
💡 داد جشن مهرگان اسپهبد عادل دهد آن کجا تنها به کشکنجیر بندازد زرنگ
💡 چشم کور و قلب نابینا برای آدمی هر دو نقصانند اما این کجا و آن کجا
💡 بانک خروس حربه دیو است از آن کجا تفسیر او شهادت الله اکبر است
💡 فرود آمد از باره بوسید خاک بگفت آن کجا دید و بشنید پاک