لغت نامه دهخدا
اپسان. [ اَ] ( اِ ) سنگ فسان. سنگ سَو. مِسَن. افسان. و آن سنگی و جز آن باشد که بدان کارد و امثال آن تیز کنند.
اپسان. [ اَ] ( اِ ) سنگ فسان. سنگ سَو. مِسَن. افسان. و آن سنگی و جز آن باشد که بدان کارد و امثال آن تیز کنند.
( اَ ) (اِ. ) فسان، افسان، سنگی که با آن کارد و مانند آن را تیز کنند.
سنگی که با آن کارد و شمشیر تیز می کردند.
( اسم ) سنگی یا جز آن باشد که بدان کارد و امثال آن تیز کنند: سنگ فسان افسان سنگ سو مسن.
فسان، افسان، سنگی که با آن کارد و مانند آن را تیز کنند.
💡 دل واپسان به هیچ مقامی نمی رسند بفرست پیشتر ز اجل مال خویش را
💡 یک نفس، ای ساروان، پیشروان را بدار تا به شما در رسد قافلهٔ واپسان
💡 درین راه مپسندم از واپسان به من زین در باز فیضی رسان
💡 نیست چو من واپسی در همه واپسان چو نیست من بیکسی در همه بیکسان
💡 در راه طلب که واپسان بسیارند هستم ز همه مرحله ها واپس تر
💡 واپسی من ببین بیکسی من ببین همرهیت کرده پس پیشروان واپسان