بشرط
مترادفها
به شرطِ، مشروط به
لغت نامه دهخدا
بشرط.[ ب ِ ش َ ] ( ق مرکب ) با عهد و پیمان. ( از ناظم الاطباء ). || مشروط.
- بشرط کارد خریدن، خربزه و هندوانه را؛ بشرط بریدن خریدن. رسم است که خربزه یا هندوانه را از جهت امتحان پختگی آن بشرط کارد میخرند و قاشی از وی تراشیده می گیرند و آن کنایه از کسی را بعد امتحان به آشنایی گرفتن است. ( آنندراج ). خریدن مشروط به خوبی و رسیدگی:
بشرط کارد یوسف را زلیخا میخرد اول
ترنج و تیغ را نازم که رنگین کرد سودا را.ظهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- مشروط. ۲- با عهد و پیمان.
جمله سازی با بشرط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مطلق از اطلاق و تقیید است و پاک از چند و چون نی بشرط شیی قائم نی بشرط لاستی
💡 نگوئی پس که بود آنجا نگار من بشرط لا که ذاتش میزبان و لیس الا هوست مهمانش
💡 بشرط آنکه ببندی زبان ز هجو کسان بهیچ گونه تنی را نیازری ز عتاب
💡 بشرط آنکه ببندی در سرا برغیر بشرط آنکه دگر شمع بر نیفروزی
💡 بحضرت تو مرا نسبتی است عرض کنم بشرط آنکه کند خرده بین زبان کوتاه
💡 من حاضرم در این پروژه بزرگ با شما همکاری کنم، بشرط اینکه تمام حقوق و مزایای تعیین شده در قرارداد رعایت شود.
💡 این معامله تجاری تنها زمانی اعتبار قانونی خواهد داشت که بشرط تایید نهایی هیئت مدیره، توسط مدیرعامل امضا و ثبت گردد.
💡 او قول داد که تمام وظایف خود را به موقع انجام دهد، بشرط اینکه امکانات لازم و محیط کاری مناسب در اختیار او قرار گیرد.