بریک

لغت نامه دهخدا

بریک. [ ب َ ] ( ع ص ) برکت یافته: طعام بریک. ( از منتهی الارب ). مبارک فیه. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) افروشه یا خرمای تر که با مسکه خورند. ( منتهی الارب ). رطب که با زبد و کره خورند. واحد آن بریکة. ( از اقرب الموارد ). ج، بُرُک. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
بریک. [ بْری / ب ِ ]( فرانسوی، اِ ) نوعی کشتی با دو دگل. ( یادداشت دهخدا ). و رجوع به بریق شود.
بریک. [ ب ُ رَ ] ( اِخ ) شهری است به یمامه. ( منتهی الارب ) ( از مراصد ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان میانرود سفلی بخش نور شهرستان آمل.

جمله سازی با بریک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خرامی می کند زیروزبر آفاق را از نگاهی لشکری را می زند بریکدگر

💡 باغ امکان یک‌گل آغوش فضا پیدا نکرد رنگها بریکدگرازتنگی این جا شکست

💡 آلبریک قریبیان بازیکن فوتبال بازنشسته در پست مهاجم ارمنی‌تبار اهل ایران است که در دسته اول باشگاه‌های تهران بازی می‌کرد.

💡 دل با دوجهان تشنگی حرص چه سازد بریک چه بی‌آب ز صد دلو هجوم است

💡 اسید استاریک یکی از معمولترین و پرکاربردترین لوبریکان‌ها یا روان‌کننده‌ها در طی تزریق به قالب و تحت فشار قرار دادن پودرهای سرامیکی می‌باشد.

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز