بردوز

فرهنگ معین

(بَ ) ( اِ. ) اسب تندرو.

ویکی واژه

اسب تندرو.

جمله سازی با بردوز

از سر غیرت چشمی به خرد بردوزم وز پی عبرت چشمی به خطر باز کنم
ز هر چه هست بکلی دو دیده بردوزند ولی ز روی دلارام خویش نتوانند
ز دیدنت نتوانم که دیده بردوزم / و گر معاینه بینم که تیر می‌آید (سعدی)
تا دیدهٔ ما جز به تو آرام نگیرد از بوسه‌اش مهری کن وز غمزه‌اش بردوز
گفته‌ای بردوز چشم و لب ببند چون نه خشکم ماند و نه تر چون کنم
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
بررسی
بررسی
چیپ
چیپ
فمبوی
فمبوی
فال امروز
فال امروز