بردنی

لغت نامه دهخدا

بردنی. [ ب ُ دَ ] ( ص لیاقت ) قابل بردن. قابل حمل:
شتروار سیصد ز گستردنی
ز چیزی که بد شاه را بردنی.فردوسی.ز چیزی که در گنج بد بردنی
ز پوشیدنیها و گستردنی.فردوسی.به اندازه هریکی چیز داد
بپوشیدشان بردنی نیز داد.نظامی.

فرهنگ فارسی

قابل بردن قابل حمل.

جمله سازی با بردنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز نقش نابکار «‌زر» آن‌ هم ز دست غیر دیگر نقوششان همه از یاد بردنی است

💡 او گمان دارد که ایران بردنی است همچو شیره، سرزمینی خوردنی است

💡 تا در غم نوشیدنی و خوردنی‌ای هرگز مبر این گمٰان که جان بردنی‌ای

💡 دست در آستینش‌، دل بردنی نهان داشت امروزش از کف ناز آن بهله را حنا برد

💡 فیض بهار لغزش مستانه بردنی‌ست در شیشه‌های آبله میکن گلاب را

اج یعنی چه؟
اج یعنی چه؟
تخمم یعنی چه؟
تخمم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز