فرهنگ معین
(هِ ) ( اِ. ) تالاب، آبگیر.
(هِ ) ( اِ. ) تالاب، آبگیر.
۱. تالاب، آبگیر.
۲. رود.
میدان و عرصه
تالاب، آبگیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الی غیر ذلک من اشباهه. اما وجه بمعنی ثواب آنست که اللَّه در قرآن جایها گفت إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی یُرِیدُونَ وَجْهَهُ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ.
💡 نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ ای خلقهم، یقال: اسر الرّجل احسن الاسر، ای خلق احسن الخلق و قیل: احکمنا خلقهم و مفاصلهم و اوصالهم بعضا الی بعض بالعروق و العصب و قیل: معناه حفظ علیهم مخارج حاجاتهم یمسکها متی شاء و یرسلها متی شاء. وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِیلًا ای اذا شئنا اهلکناهم و جئنا باشباههم فجعلناهم بدلا منهم.