بالایی

لغت نامه دهخدا

بالایی. ( ص نسبی ) منسوب ببالا. رجوع به بالا شود. || فوقانی. || ( حامص ). برین. بلندی. ( ناظم الاطباء ). علو. و رجوع به بالا شود.
- خرج بالایی؛ در تداول فارسی زبانان هند بکار میرود. رجوع به بالایی در آنندراج شود.
- زربالایی؛ مداخل هوایی. ( آنندراج ). و رجوع به بالایی و زربالایی در آنندراج شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به بالا

فرهنگستان زبان و ادب

{upper case} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] نشانه ای در قسمت بالای هر دکمه در صفحه کلید

جمله سازی با بالایی

💡 رخساره مکن راست به جایی که تو باشی ور راست کنی، طرفه بالایی که تو باشی

💡 ز ما به سرو چمن گو به ره نشین که تو را به پیش قامت او نیست دست بالایی

💡 ای دریغا سرو بالایی که چشم کس ندید راستی سروی به زیر چرخ چون بالای او

💡 بهشت چشم تر دارد خیال سرو بالایی که سروستان کند از جلوه گلزار خیالی را

💡 آبگوشت قنبید یا کلم قمی از خوراک‌های محلی استان قم است که به دلیل داشتن کلم از خواص خوراکی بالایی برخوردار است.

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز