بازوئی

لغت نامه دهخدا

بازوئی. ( اِ ) رجوع به بازویی شود.

جمله سازی با بازوئی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چرا تا زر و داروئیت هست از درد بخروشی چرا تا دست و بازوئیت هست از کار و امانی

💡 نی نی به زرق مهرهٔ مارم دگر مبند بر بازوئی که نام خسانش نگاشتی

💡 سزاست آنچه دل از دست طره تو کشد که کرد بیخبر آهنگ سخت بازوئی

💡 عشوهٔ غلب شده بر محتشم آری چکند ناتوانی چنین خصم قوی بازوئی

💡 چو بازوئی نداری چون کنم من که شک را از دلت بیرون کنم من

💡 ابروی او که ز چشمم نرود پیوسته نه کمانیست که شایسته ی هر بازوئیست