بارها
مترادفها
مکرراً، دفعات بسیار، بارها و بارها
لغت نامه دهخدا
بارها. ( اِ مرکب ) جمع بار ونیز بمعنی اکثر. ( آنندراج ). جمع بار. ( دِمزن ). مراراً. کراراً. چندین بار. چندین دفعه. مکرر. بمرات. بکرات. ( دِمزن ). کرات. تارات. غالباً. ( دِمزن ). ج ِ بارو در موقع معین فعل بیشتر استعمال میشود مانند بارها بشما گفتم. یعنی چندین بار و مکرراً بشما گفتم. ( ناظم الاطباء ):
بارها گفته ام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره نه بخود میپویم.حافظ.|| محمولات. احمال.اثقال: و بارها پیش خود گسیل کرد. ( کلیله و دمنه ). و مکاریان آن بارها را بسوی خانه خود بردن اولی تر دیدند. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ فارسی
جمع بار و اکثر
جمله سازی با بارها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملزم به شباهت به یک توزیع تعادل ترمودینامیکیروی حالات سیستم فیزیکی در هیچ دمایی نیست. در هر حال، بیشتر صورتهای تبرید شبیهسازیشده همان صورت اولیه را انتخاب میکنند که احتمالا بارها پیادهسازی شدهاست.
💡 یحیی پسر معاذ بارها می گفت: ای عالمان! کاخهایتان قیصری است و خانه هایتان چون خانه ی کسری، مرکب هایتان قارونی است و ظروفتان فرعونی و اخلاقتان نمرودی و سفره هایتان جاهلی و روشتان سلطانی است. برگوئید که چه چیزتان آیا بر سنت محمد (ص) است؟
💡 او استاد دانشگاههای وین و برلین بود. در ۱۸۸۷ او رئیس سمینار زبانهای شرقی بود. او بارها به خاور نزدیک سفر کرد.
💡 مهر تو بر دل من تا به جگر بیخ زده ست شاخها کرده بلند و بارها کرده گران
💡 معروفترین داستان کوتاه وی آزمون نام دارم که در سال ۱۹۴۰ در نشریه نیویورکر به چاپ رسید. این داستان کوتاه معروف بارها در کتب مختلف در سرتاسر جهان بازنشر شدهاست.
💡 سیراب از اشک ما چو نشد تشنه ای چه سود سیلم فرا گذشته ز سر و رنه بارها