باد شرطه

لغت نامه دهخدا

باد شرطه. [ دِ ش ُ طَ / طِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) باد شُرط. باد موافق:
با طبع مخالف چه کند دل که بسازد
شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی.سعدی.کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را.حافظ.|| باد شمال شرقی. ( دِمزن ). رجوع به فرهنگ شعوری ج 1 ورق 190 ص آ، و باد شرط شود.

فرهنگ معین

(دِ شُ طِ ) (اِمر. ) باد مساعد برای کشتیرانی.

ویکی واژه

باد مساعد برای کشتیرانی.

جمله سازی با باد شرطه

💡 برخاست باد شرطه و زورق درست ماند از موج خیز رستم و دیدم کرانه هم

💡 باشد ز باد شرطه خطر در محیط عشق امن است کشتی‌ای که به طوفان شد آشنا

💡 کو باد شرطه‌ای که به طوفانم افکند؟ آن باد شرطه نیست که آرد به ساحلم

💡 کشتی ما که موج غمش داشت در میان برخاست باد شرطه و افتاد بر کنار

💡 نسیم صبح نمود از تغار صهبا موج چو باد شرطه که آرد ز روی دریا موج

💡 در بحر شوق کشتی صبرم ز سیر ماند کو باد شرطه تا که بمنزل کند قرار