لغت نامه دهخدا
باخل. [ خ ِ ] ( ع ص ) نابخشنده و شوم. ( آنندراج ). زفت. بخیل. ج، بُخَّل. ( منتهی الارب ).
باخل. [ خ ِ ] ( ع ص ) نابخشنده و شوم. ( آنندراج ). زفت. بخیل. ج، بُخَّل. ( منتهی الارب ).
(خِ ) [ ع. ] (ص. ) گرسنه چشم، تنگ چشم.
( صفت ) گرسنه چشم تنگ چشم.
گرسنه چشم، تنگ چشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: کارخویش را باخلاص ندیدم تا آفریدهٔ تنهائی خویشتن را ندیدم.
💡 درآمار ایلات و طوایف ایران ()، طایفه به ۱۰ تیره به نامهای : قباخلو، قزللو، کنشلو، جوزکلو، چهارباشلو، اوردُخانلو، ترامشلو، جورابلو، خالقلو و میرآخورلو تقسیم شدهاست (). این سند دربارة منبع کتبی یا شفاهی این نمودار و چگونگی به دست آوردن تیرههای این طایفه توضیح و اطلاعی نمیدهد.
💡 خق کن باخلق تا از زندگانی برخوری بر دل پیران مخور تا از جوانی برخوری
💡 آنکه باخلاص داد در ره او هر چه داشت قطره بدریا گذشت بهره زعمان گرفت
💡 «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ» ابراهیم (ع) پیشوای بود خدای تعالی را بپای ایستاده بفرمان برداری، «حَنِیفاً» او را باخلاص یکتا گوی، «وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (۱۲۰)» و از مشرکان نبود.