ایما
کلمه ایما به معنای اشاره و نشان دادن است که با استفاده از انگشت یا حرکات غیرکلامی انجام میشود. این واژه بیانگر نوعی ارتباط غیرمستقیم است که بدون نیاز به سخن گفتن، مفهومی را منتقل میکند. ایما میتواند شامل اشاره به چیزی، جلب توجه به موضوعی خاص یا بیان احساسات و افکار به صورت غیرشفاهی باشد.
در بسیاری از موقعیتها، ایما و اشاره به عنوان زبان بدن شناخته میشوند و نقش مهمی در ارتباطات روزمره دارند. این نوع ارتباط به ویژه زمانی کاربرد دارد که صحبت کردن امکانپذیر نباشد یا بخواهیم به صورت مخفیانه پیامی را منتقل کنیم. همچنین، ایما میتواند برای تأکید بر نکتهای یا نشان دادن تأیید یا مخالفت به کار رود.
مترادفها
اشاره، ایما و ایما
متضادها
صراحت، آشکارایی
لغت نامه دهخدا
ایما. [ اَ ] ( ع حرف ) صاحب منتهی الارب در ذیل «اما» آرد: گاهی بجهت ثقل تضعیف میم اول آن را به یا بدل کنند چنانکه در قول عمربن ربیعة آمده: رَاءَت رجلاً ایما اذ الشمس عارضت فیضحی و ایما بالعشی فیحضر. ( منتهی الارب ). رجوع به «اِمّا» شود.
ایما. ( ع مص ) ایماء. ( از فرهنگ فارسی معین ). مأخوذ از تازی اشاره و نشان دادن به انگشت و جز آن. ( ناظم الاطباء ). اشاره. ( فرهنگ فارسی معین ):
نهاده جهان و فلک چشم و گوش
بایما و فرمان خسرو ملک.مسعودسعد.غیر نطق و غیر ایما و سجل
صد هزاران ترجمان خیزد ز دل.مولوی.- ایما کردن؛ ایما و اشاره کردن نشان دادن با دست و سر و جزآن و به رمز بیان کردن. ( ناظم الاطباء ):
دریابد اگر بدل کنی فکرت
بشتابد اگر کنی به چشم ایما.مسعودسعد.و رجوع به ایماء شود.
ایما. [ اَی ْ ی َ ]( ع ص ) کلمه ایست دال بر معنی کمال و همیشه صفت نکره واقع میشود. مانند: مررت برجل ایما رجل؛ یعنی گذشتم بر مردی که کامل بود در صفات مردی. ( ناظم الاطباء ).
ایما. ( ضمیر ) ضمیر اشاره به جمع متکلم معالغیر ضمیر شخصی منفصل. ( فرهنگ فارسی معین ): اکنون ایشان را و ما را جان همی کند یا نه ایما ماند و نه ایشان. ( تاریخ سیستان ).، ایم ا. [ اَ مُل ْ لاه ] ( ع سوگند ) قسم بخدا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کلمه قسم. یعنی سوگند بخدا. ( ناظم الاطباء ). لغتی است از ایمن اﷲ که قسم است و درآن لغات است: اَیم ُ اﷲ. ایم ُ اﷲ و اَیمَن ُ اﷲ یا اَیمِن ُ اﷲ. ( از اقرب الموارد ). رجوع به ایمن اﷲ شود.
فرهنگ معین
[ ع. ایماء ] ۱ - (مص م. ) اشاره کردن. ۲ - (اِمص. ) اشاره، کنایه.
فرهنگ عمید
۱. اشاره کردن با حرکات چشم و ابرو یا دست.
۲. به رمز و مجاز سخن گفتن.
فرهنگ فارسی
۱ - (مصدر ) اشاره کردن. ۲ - ( اسم ) اشاره کنایه رمز. ۳ - تعریض خطاب بی اشارت و عبارت.
ضمیر اشاره بجمع متکلم مع الغیر شخصی منفصل.
فرهنگ اسم ها
اسم: آیما (دختر) (ترکی، فارسی) (کهکشانی) (تلفظ: āymā) (فارسی: آيما) (انگلیسی: ayma)
معنی: ماه من، زیبارو، ( آی= ماه، ما= مخفف ماه )، ماهرو، ( ترکی ـ فارسی ) ( آی = ماه + ما = مخفف ماه )، مجازا عزیز من، زیبا رو بانوی زیبا دختر خوش چهره
دانشنامه عمومی
آیما. آیما ( به لاتین: Ayma ) یک منطقهٔ مسکونی در بنگلادش است که در ناحیه چاندپور واقع شده است.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَیَّمَا: هرکدام
ریشه کلمه:
ایی (۶۲۸ بار)ما (۲۶۲۲ بار)
ویکی واژه
ایماء
اشاره کردن.
اشاره، کنایه.
جمله سازی با ایما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردش چشمش به یک ایمای ابروگاه خشم موی مژگان را به چشم بدکنش سوهان کند