ایصال

لغت نامه دهخدا

ایصال. ( ع مص ) ( از «وص ل » ) رسانیدن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رساندن. رسانیدن. ( صراح اللغة ). رسانیدن نامه و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ): منصور عذر او مقبول داشت و به ارسال و ایصال او بحضرت مثال داد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 36 ). || پیوند دادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پیوندانیدن. ( صراح اللغة ). || شبانگاه رفتن. ( مؤید الفضلا ). در شبانگاه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ معین

[ ع. ] (مص م. ) ۱ - پیوند دادن، وصل کردن. ۲ - رسانیدن.

فرهنگ عمید

۱. وصل کردن، پیوند کردن.
۲. رسانیدن.

فرهنگ فارسی

وصل کردن، پیوندکردن، رسانیدن
(مصدر ) ۱ - پیوند دادن پیوند کردن وصل کردن. ۲ - رسانیدن. ۳ - ( اسم ) پیوستگی. ۴- ( اسم ) پیوند.

ویکی واژه

پیوند دادن، وصل کردن.
رسانیدن.

جمله سازی با ایصال

💡 هم به ایصال وجه پار و کنون هم به تبدیل بعد حکم کناد

💡 هم ایصال مدد کورا دوام است بمعدوم از وجود کل که تام است

💡 مرا چو مدح تو خواندم سئوال حاجت نیست که بی سئوال کند جود تو بمن ایصال

💡 تا گشت دولت یار او رفت از جهان اغیار او پیوسته باشد کار او ایصال خیر و دفع شر

💡 زمانه‌ کرده به تو جامهٔ هنر مُعلَم ستاره‌کرده به تو نامهٔ ظفر ایصال