ایازی

لغت نامه دهخدا

ایازی. [ اَ ] ( اِ ) برقع سیاهی که زنان بر پشت چشم بندند. ( آنندراج ) ( برهان ). نوعی ازبرقع باشد که اکثر سیاه رنگ شده و زنان بر روی کشندو آنرا چشم آویز نیز گویند. ( جهانگیری ):
شفق غلاله خورشید ارغوانی دوخت
چو زهره بست ایازی عنبرین بر چشم.رفیعالدین لنبانی.رجوع به ایاسی شود.

فرهنگ معین

(اَ ) (اِ. ) = ایاسی: نقاب سیاهی که زنان بدان صورت خود را پوشانند.

فرهنگ عمید

نقاب سیاه که زنان بالای پیشانی یا روی صورت خود بیندازند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نقاب سیاهی که زنان بدان صورت خود را پوشانند.

ویکی واژه

ایاسی: نقاب سیاهی که زنان بدان صورت خود را پوشانند.

جمله سازی با ایازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کمترینت بنده‌ام کت عاقبت محمود باد سالها شد تا بدین درگه ایازی می‌کنم

💡 در حضرتت چه سنجد جان همام کانجا محمود می‌دهد جان در صحبت ایازی

💡 حسن خود رای مسخر نشود شاهان را دل محمود به این خوش که ایازی دارد

💡 اندر مقام محمود چون راه نمیدهندت در معرض حریفان دعوی مکن ایازی

💡 همه خونست اشک خسرو، همه این بود ضرورت پسر سبکتگین را چو به دل بود ایازی

💡 گر بنده ی محمود ایازست حقیقت این بنده ایازیست که محمود ندارد

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز