لغت نامه دهخدا
انگوره. [ اَ رَ / رِ ] ( اِخ ) انگوریه ( شهر ):
ز انگوره کردند یاور طلب
بیامد مدد نیزشان از حلب.نظام قاری ( دیوان ص 186 ).و نیز رجوع به انگوره ای شود.
انگوره. [ اَ رَ / رِ ] ( اِخ ) انگوریه ( شهر ):
ز انگوره کردند یاور طلب
بیامد مدد نیزشان از حلب.نظام قاری ( دیوان ص 186 ).و نیز رجوع به انگوره ای شود.
انگوریه
{acinus} [زیست شناسی] انتهای کیسه ای شکل هر غدۀ خوشه ای
انگوره ( به لاتین: Engure ) یک روستا در لتونی است که در شهرداری انگوره واقع شده است. انگوره ۱٬۵۷۲ نفر جمعیت دارد.
انتهای کیسهایشکل هر غدۀ خوشهای.
💡 «وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنابِ» و از میوههای خرماستان و از انگورها، «تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً» از آن می میکنید، «وَ رِزْقاً حَسَناً» و روزی نیکو می سازید، «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۶۷)» در آن نشانی آشکار است ایشان را که دریابند.
💡 انگور رهاورد این شهر است؛ و به علت آب و هوای مناسب یکی از شیرینترین انگورهای دنیا در شهر اسفرورین به بار مینشیند و کشمش اسفرورین نیز از بالاترین درصد شهد در سطح کشور برخوردار است.
💡 حَدائِقَ وَ أَعْناباً (۳۲) درختستانها با در و دیوار ورزان با انگورها.
💡 انگورها بر شاخها، مانندهٔ چمچاخها واویجشان چون کاخها، بستانشان چون بادیه
💡 پس به دست خود همه انگورها افشردمی کردمی در خم سر آن را به گل اندودمی