واژه «انهار» یک واژه عربی است که جمع کلمه «نهر» محسوب میشود و در معنای اصلی خود به جویها و رودهای بزرگ و پرآب اشاره دارد که جریان دائمی آب در آنها وجود دارد و در طبیعت یا توصیفهای ادبی به کار میرود. این واژه در متون قرآنی و ادبی بسیار استفاده شده و اغلب برای بیان زیبایی، طراوت و فراوانی آب در باغها، بهشت یا سرزمینهای سرسبز به کار میرود. در قرآن کریم، این کلمه نمادی از نعمتهای الهی و آرامش بهشتی است و همراه با واژههایی مانند آب، شیر، عسل و شراب پاک به عنوان نشانهای از پاداش مؤمنان ذکر شده است. همچنین در زبان عربی، این واژه علاوه بر معنای جمع «نهر»، در کاربردهای مختلفی مانند جاری شدن آب، روان بودن خون یا حتی گسترش و فراخ شدن جریان نیز به کار رفته است. در متون لغوی، «انهار» به حالتهایی از جریان و حرکت نیز نسبت داده شده که نشاندهنده گستردگی معنایی این واژه در زبان عربی است. از نظر ادبی، این واژه گاهی به صورت کنایه برای اشاره به نعمتهای فراوان یا زیباییهای طبیعی به کار میرود و تصویری از سرسبزی و زندگی پُرطراوت را در ذهن ایجاد میکند. در فرهنگ اسلامی، این کلمه به ویژه در ترکیب «انهار فردوس» جایگاه ویژهای دارد و به رودهای بهشتی اشاره میکند که نشانه رحمت و نعمت بیپایان الهی هستند. این واژه همچنین در ترکیبهایی مانند «انهار اربعه» برای اشاره به چهار رود بزرگ جهان در متون قدیم دیده میشود که نشاندهنده نگاه جغرافیایی و نمادین به آبهای جاری است.
انهار
لغت نامه دهخدا
انهار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نَهر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( ترجمان علامه جرجانی، ترتیب عادل بن علی ):
لذت انهار خمر اوست ما رابی حساب
راحت ارواح لطف اوست ما را بی سخن.منوچهری.- انهار اربعه؛ سیحون و جیحون و نیل و فرات. ( انجمن آرا ).
- انهار حدایق فلکی؛ کنایه از نجوم با ثابت و سیارات. ( انجمن آرا ).
- انهار فردوس؛ کنایه از آب و شراب و شیر و انگبین. ( انجمن آرا ).
|| ج ِ نَهَر. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
انهار. [ اِ ] ( ع مص ) روز کردن و بروز درآمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || در روز غارت نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || راندن آب و خون و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). روان گشتن خون. ( آنندراج ). روان کردن آب و آنچه بدان ماند. || فراخ کردن جوی را. ( المصادر ) ( تاج المصادر بیهقی ). || فرودریدن بنا. ( منتهی الارب ). || زخم فراخ زدن به نیزه. || به نیکویی رسیدن. || تا آب رسیدن چاه کن. || ناایستادن خون رگ. || فربه گردیدن زن. || آهسته دویدن اسب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ نهر، جوی ها.
فرهنگ عمید
= نهر
فرهنگ فارسی
جویها، جمع نهر
( اسم ) جمع نهر جویها نهرها.
روز کردن و بروز در آمدن با در روز غارت نمودن ٠ یا به نیکویی رسیدن ٠ یا نا ایستادن خون رگ ٠ یا آهسته دویدن اسب.
فرهنگ اسم ها
اسم: انهار (دختر) (عربی) (طبیعت، مذهبی و قرآنی) (تلفظ: anhār) (فارسی: اَنهار) (انگلیسی: anhar)
معنی: جوی های بزرگ و پرآب، ( جمع نَهر ) جوی ها، یا جوی های بزرگ و پرآب
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَنْهَارٌ: نهرها-رودها
ریشه کلمه:
نهر (۱۱۳ بار)
ویکی واژه
یا نهور، جمع نهر، جویها.
این اصطلاح ممکن است به دو بخش اَن - هار تجزیه گردد، و در کل به معنی فروکش یا پایین آمدن از شدت است، مانند پایین آمدن فشارخون بعد از عصبانیت.
جمله سازی با انهار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشمهساری منشعب از وی قوای مدرکه لای آن انهار شک آمد زلال آن یقین
💡 از کفت نعمت بر خلق رسد چونان کآب در جدول از انهار و بحار آید
💡 بر لب نهر نشیند نخورد آب از آن که اگر آب خورم کم شود آب از انهار