انتخابی

مترادف‌ها

گزینشی، برگزیده

متضادها

اجباری، همگانی

لغت نامه دهخدا

انتخابی. [ اِ ت ِ ] ( ص نسبی ) اختیارشده و برگزیده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

اختیار شده و برگزیده

جمله سازی با انتخابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نقطه‌ای چند از شرار کاغذم ‌کرده‌ست داغ بی‌تکلف انتخابی داشت دفتر سوختن

💡 در دفاتر کونین فرد انتخابی تو بل توئی دو گیتی را هم بنا و هم بانی

💡 در سراپای تو یک مو بی‌ادای حسن نیست پای تا سر در نکویی انتخابی، انتخاب

💡 از ۹ مه ۲۰۲۳ انور ع. الحجازی مدیر انتخابی و مدیر عامل اجرایی شرکت است.

💡 مُهلتی بایَد کاندیشم و زان پس بکنم انتخابی که ببندد دهنِ بدگو را

💡 نسخهٔ اسباب از مضمون دل بستن تهی است انتخابی بود نومیدی کزین اجزا زدیم

💡 این دوره آموزشی به صورت انتخابی برگزار می‌شود و تنها افرادی که شرایط لازم را دارند می‌توانند در آن شرکت کنند.

💡 مدیر شرکت تصمیم گرفت که برای جایگاه جدید، تنها از میان رزومه‌های انتخابی و برگزیده، بهترین کاندیدا را انتخاب نماید.

💡 دروس دانشگاهی در سال‌های آخر به صورت انتخابی ارائه می‌شوند تا دانشجویان بتوانند بر اساس علاقه خود مسیر تحصیلی را انتخاب کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران