فرهنگ معین
(اَ. دَ ) (اِمر. ) کثافات بینی، پلیدی جمع شده در بینی.
(اَ. دَ ) (اِمر. ) کثافات بینی، پلیدی جمع شده در بینی.
( اسم ) پلیدیی که در بینی جمع آید کثافات بینی.
کثافات بینی، پلیدی جمع شده در بینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چندان دماغ جهد ندارد شکست رنگ از دست سوده نقش دو عالم تبهکنید
💡 شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی زیبدت گر می کنی بر حال مسکینان دماغی
💡 چنان دماغ دلم از تف سموم خیال بسوختند که هم خواب و هم قرار بسوخت
💡 چون غنچه برنیاورد از شرم سر ز جیب زان بوی طره هرکه پریشان دماغ نیست
💡 در مآل خویش، یکدم فکر نتوانند کرد بسکه میخواران دماغ از آتش می سوختند