اقاویل

لغت نامه دهخدا

اقاویل. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ اقوال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جج ِ قول. ( ترجمان القرآن ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ): و اقاویل انصاف ازاباطیل خلاف صیانت کنی. ( سندبادنامه ). او را بمواعیدزور و اقاویل غرور بفریفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ اقوال، ججِ قول.

فرهنگ عمید

= قول qo[w]l

فرهنگ فارسی

جمع اقوال و جمع الجمع قول
( اسم ) جمع اقوال جمع الجمع: قول گفتارها سخنان.

ویکی واژه

جِ اقوال؛ ججِ قول.

جمله سازی با اقاویل

💡 مشایخ را اندر این معنی رموز بسیار است و من حصول فواید را بعضی از اقاویل ایشان بیارم، ان شاء اللّه، عزّ و جلّ.

💡 این جمله اقاویل است که یاد کردیم و مر تو را حقیقت این بیان کنم، ان شاء اللّه.

💡 امّا آنچه اقاویل پیران است یکی ازیشان می گوید محبّت میلی بود دائم بدلی از جای برخاسته.

💡 و اختلاف اقاویل ایشان از اختلاف احوال ایشان بوده است که هر یک از بزرگان در حالتی دیگر بوده‌اند، و آنچه گفته‌اند آیینهٔ حالت آن وقت، و آن لحظه جمال تصوف چنان نموده باشد. و هر کس حکایت جمال چندان کند که دیده باشد.

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز