افراه

لغت نامه دهخدا

افراه. [ اَ ] ( اِ ) طعامی است که بجهت محبوسان پزند. ( برهان ) ( آنندراج ). طعامی که ازبرای محبوسان پزند. ( لغت فرس ) ( اوبهی ). طعامی است مخصوص محبوسین در زندان. ( شعوری ). طعامی که در میان محبوسان و زندانیان توزیع کنند. ( ناظم الاطباء ).
افراه. [ اِ ] ( ع مص ) بچه ٔزیرک آوردن ناقه. ( آنندراج ). بچه زیرک آوردن شتران ماده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بنده زیرک بدست آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

طعامی که برای زندانیان ترتیب دهند و میان آنان توزیع کنند.

فرهنگ فارسی

طعامی است بجهت محبوسان پزند

جمله سازی با افراه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیره افرا از برخی از گونه‌های افرا تهیه می‌شود. گونه‌هایی از آن‌ها نیز در باغ‌ها و پارک‌ها به‌عنوان گیاه زینتی کاشته می‌شوند. نزدیک‌ترین سردهٔ گیاهی به افراها، سردهٔ دیپترونیا است.

💡 فرهاد یا افراهات قدیس، معروف به دانای پارسی یکی از برجسته‌ترین چهره‌های مسیحیتِ قرن چهارم، چه در شرق و چه در غرب، می‌باشد.

💡 موافقان تو را و مخالفان تو را ز مهر و کین تو پاداشَن است و بادافراه

💡 اگر خطایی کردم بس است پاداشن وگر گناهی کردم بس است باد افراه

💡 مجرمان را تن پولادی فرسوده شدی گرتواندر خور هر جرم دهی باد افراه

💡 نشان تیغ و تیر او ز بویحیی و بوالحارث نشان مهر و کین او ز بادافراه و پاداشن

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز