اغره

لغت نامه دهخدا

( اغرة ) اغرة. [ اَ رَ ] ( اِخ ) معرب کلمه اکره که نام یکی از نواحی و بلاد هند است. رجوع به اکره شود.
اغره. [ اُ رَ ] ( اِ ) آماسی که در گردن آدمی به هم رسد و بفرانسه گواتر گویند. ( ناظم الاطباء ). ریشی باشد که بر گردن و شکم پدید آید و آن را بعربی نکفه خوانند. ریشی باشد که در شکم و گردن مردم بهم می رسد و آن را بعربی نکفه می گویند. ( برهان ) ( آنندراج ).
اغره. [ اَ رَ ] ( اِ ) مجمع پادشاهان و حکام و اشراف. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مجمع سلاطین و حکام و اشراف. کنگره. ( یادداشت بخط مؤلف ). || بادگیر و جایی که باد بسیار وزد. ( از ناظم الاطباء ) ( برهان ) ( آنندراج ).
اغره. [ اَ غ ِرْ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ غَریر، بمعنی کفیل و زندگانی فراخ و پاکیزه و جوان تجربه ناآزموده و جز آن. ( از اقرب الموارد ). || ج ِ غریر. فریفتگان. مغروران. جوانان بی تجربه. ( از فرهنگ فارسی معین ). ج ِ غریر. جوانان ناآزموده کار و زندگانی بافراغ خاطر. ( منتهی الارب ). اَغِراء. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به کلمه غریر شود.

فرهنگ معین

(اَ غِ رِّ ) [ ع. ] (ص. اِ. ) ج. غریر. ۱ - فریفتگان، مغروران. ۲ - جوانان بی تجربه.

فرهنگ عمید

ورمی که در گردن انسان پیدا شود، گواتْر.

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) جمع غریر. ۱ - فریفتگان مغروران. ۲ - جوانان بی تجربه.
مجمع پادشاهان و حکام و اشراف

ویکی واژه

غریر.
فریفتگان، مغروران.
جوانان بی تجربه.

جمله سازی با اغره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساغرها می‌شمرد وی بشده از شمار گر بنشد از شمار ساغر پیشین که راست ؟

💡 خطی در جلوه می‌آید ز لعل می‌پرست او سزد گر آشنای سرمه‌ گردد چشم ساغرها

💡 در مجلس می خواران سرمستی و بیهوشیم از جنبش ساقی خاست نز گردش ساغرها

💡 از تابش تو جانا جان گشت چنین دانا بسم الله مولانا چون ساغرها داری

💡 ای بمدح تو مزین گشته دفترهای من پر شده از بادهٔ جود تو ساغرهای من

💡 بسان دیده وامق بگرید ابر بر گلها به‌شکل عارض عذرا بخندد می به‌ساغرها