لغت نامه دهخدا
اعد. [ اَ ع َدد ] ( ع ن تف ) آماده تر. حاضرتر. ( ناظم الاطباء ).
اعد. [ اَ ع َدد ] ( ع ن تف ) آماده تر. حاضرتر. ( ناظم الاطباء ).
(اَ عَ دّ ) [ ع. ] (ص تف. ) آماده تر، مهیاتر.
( صفت ) آماده تر مهیا تر.
[ویکی الکتاب] معنی أَعَدَّ: آماده نمود
معنی عَادَ: برگشت
معنی عَادٌ: نام قوم حضرت هود (علی نبینا وعلیه السلام)(مردمی عرب از انسانهای ما قبل تاریخ بوده و در جزیره زندگی میکردهانددرقرآن کریم از آنان به "عاد اولی" تعبیر شده، و از آن به دست میآید که عاد دومی نیز بوده،مردمی بودهاند که در احقاف زندگی میکردند و احقاف که جم...
ریشه کلمه:
عدد (۵۷ بار)
آماده تر، مهیا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درخیال تو نه بر وفق مرادت چو دهم صورت ساحت من قاعدهٔ کینه مساز
💡 وجود حکم اعدام در آمریکا به دوران مستعمره ویرجینیا بازمیگردد.
💡 از دست برده بود خمارِ غمم سحر دولت مساعد آمد و مِی در پیاله بود
💡 نوشداروی نصیحت چه دهد سود بهار به مریضی که به هر قاعده محکوم فناست
💡 ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر این رسمها و قاعده ها برقرار اوست
💡 می هست ودرم هست و بت لاله رخان هست غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست