«اسطقس» واژهای است که ریشه آن به زبان یونانی بازمیگردد و در متون علمی و فلسفی قدیم به معنای اصل، ماده و مایه هر چیز به کار رفته است. این واژه در سنت فلسفه طبیعی به عنصر یا جوهر نخستین تشکیلدهنده اشیا اشاره دارد. در اندیشههای کهن، اسطقسها همان عناصر چهارگانه یعنی آب، خاک، هوا و آتش دانسته میشدند که پایه تشکیل جهان مادی را تشکیل میدادند. از این دیدگاه، هر موجود یا پدیدهای از ترکیب این عناصر پدید میآمد و به آنها بازمیگشت. در برخی متون، اسطقس به معنای هیولی یا ماده اولیه نیز آمده است که صورتهای مختلف از آن ساخته میشود. همچنین این واژه گاهی به معنای اساس، رکن و قوام هر چیز به کار رفته است، به گونهای که بدون آن چیزی پدید نمیآید. در کاربردهای فلسفی، اسطقس نشاندهنده بنیادیترین جزء تشکیلدهنده موجودات مادی در جهان است. این مفهوم در آثار حکمای اسلامی و فلاسفه یونانیمآب جایگاه مهمی در توضیح پیدایش عالم داشته است. در زبان فارسی نیز این واژه به صورت علمی و ادبی وارد شده و بیشتر در متون قدیم دیده میشود. در مجموع، این کلمه به معنای اصل، ماده نخستین و عناصر سازنده هر چیز در فلسفه و لغت کهن به کار میرود.
اسطقس
لغت نامه دهخدا
اسطقس. [ اُ طُ ق ُس س / اِ طُ ق ِ ] ( معرب، اِ ) ( از یونانی اوستوقس، عنصر ) ماده. مایه. ماده از هر چیزی. ( مؤید الفضلاء ). اصل هر شی:
حبر اکرم هم اسطقس کرم
نیر اعظم آیت دادار.خاقانی. || ماده. هیولی. || عنصر. ( غیاث ). آخشیج. عبارة عن احدی اربعة طبایع. ( تعریفات جرجانی ). بلغت رومی هر یک از چهار عنصر باشد که یکی از آن آتش است و دیگری آب و دیگری هوا و دیگری خاک. ( برهان ). رومیان یکی از چهار طبع را گویند. ( موید الفضلاء ). اسطقس کلمه ای است یونانی، و معنی آن اصل هر چیز باشد. و عناصر اربعه را هم که عبارت از آب و خاک و هوا و آتش باشد به اسطقسات تعبیر کنند، زیراعناصر اربعه اصل آفرینش مرکبات که حیوانات و نباتات و معادن است باشند. کذا فی تعریفات السید الجرجانی.( کشاف اصطلاحات الفنون ). هر بسیطی که مرکب از آن ترکیب شود، چون سنگ و گل و آجر و چوب که قصر از آن مرکب شده و حروف که کلام از آن ترکیب یافته و واحد که عدداز آن مرکب گردیده است. و آنرا رکن گویند. و اسطقسات اربعه آتش و هوا و آب و خاک باشد و این چهار را عناصر نیز گویند. ج، اسطقسات:
فنا هست اسطقس را نزد تو
و یا خود مر او را همیشه بقاست.ناصرخسرو.|| در تداول عوام، اسطقسش درست بودن؛ محکم، استوار، قوی، سالم و تندرست بودن.
فرهنگ معین
(اُ طُ قُ ) [ ع. ] ( اِ. ) ۱ - این کلمه در اصل یونانی است به معنی م اده و اصل هر چیزی، عناصر چ ه ارگانه: آب، خاک، باد و آتش. ۲ - استخوان بندی هر چیز. ج. اسطقسات.
فرهنگ عمید
۱. اصل هر چیز، ماده، مایه.
۲. هریک از عناصر چهارگانه (آب، خاک، باد، و آتش ).
فرهنگ فارسی
ماخوذازیونانی، اصل، ماده، مایه، اصل هرچیز، عنصر، هریک ازعناصرچهارگانه( آب، خاک، باد، آتشاسطقسات جمع
( اسم ) ۱ - مایه ماده اصل هر چیز ماد. نخستین در آفرینش هیولی. ۲ - عنصرهای چهارگانه: آب و خاک و باد و آتش. ۳ - استخوان بندی هر چیز آنچه مای. قوام و دوام چیزهاست. جمع: اسطقسات.
دانشنامه آزاد فارسی
اُسْطُقُس
رجوع شود به:عنصر (حکمت قدیم)
ویکی واژه
این کلمه در اصل یونانی است به معنی م اده و اصل هر چیزی، عناصر چ ه ارگانه: آب، خاک، باد و آتش.
استخوان بندی هر چیز.
اسطقسات.
جمله سازی با اسطقس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بمردن وارهد از شش جهات هم از این چار اسطقس بی ثبات
💡 چو اثیریم به طوف سر کوی اسطقسی چو زمانیم به گرد در معرفت چو آنی
💡 نیای من همه بحثش به صدر صفهٔ علم ز ششجهات وچهار اسطقس وهفتحجاب
💡 خورده پیش از هستی چار اسطقس آب حیوان از لبم روح القدس