«استناد» در لغت به معنای تکیه دادن و اعتماد کردن بر چیزی است و در کاربرد علمی و فقهی، به معنای استدلال و تمسک به دلیل برای اثبات یک حکم یا ادعا نیز بهکار میرود. این واژه در متون فقهی در دو معنای اصلی مورد استفاده قرار گرفته است: نخست، به معنای تکیه دادن جسمانی بر چیزی، و دوم، به معنای استدلال و استناد به دلیل. معنای نخست بیشتر در ابواب فقهی همچون طهارت، صلات، حج، اطعمه و اشربه و حدود مطرح شده است؛ در حالی که معنای دوم در سراسر فقه جریان دارد و فقیهان برای اثبات احکام شرعی، اثبات دعاوی در دادگاهها و نیز برای تعیین و اثبات موضوعات احکام از آن بهره میگیرند.
بر اساس دیدگاه مشهور فقیهان، بر نمازگزار واجب است در حال قیام، تا زمانی که توانایی دارد، بر چیزی تکیه نکند و بدون اتکا بایستد. با این حال، اگر شخص بهسبب ناتوانی جسمی یا عذر دیگر نتواند بدون تکیه قیام کند، در آن صورت واجب است بر وسیلهای که امکان ایستادن را برای او فراهم میکند تکیه نماید؛ مانند عصا، دیوار یا هر وسیلهٔ دیگری که او را بر قیام قادر سازد. این حکم نشاندهندهٔ توجه فقه اسلامی به توانایی و وضعیت جسمی مکلف است و بیان میکند که در صورت عجز، تکلیف به شکل متناسب با توان فرد تعدیل میشود.
همچنین در میان فقیهان دربارهٔ کیفیت تکیه و اتکا در حالت قیام اختلافنظر وجود دارد. برخی بر این باورند که نمازگزار باید وزن بدن خود را بر هر دو پا قرار دهد، در حالی که گروهی دیگر اعتماد بر یک پا را کافی دانسته و تنها تماس پای دیگر با زمین را لازم میدانند، حتی اگر وزن بدن بر آن قرار نگیرد. برخی نیز تماس پای دوم با زمین را نیز ضروری نمیدانند. افزون بر این، در حالت سجده واجب است نمازگزار بر هفت عضو مشخص ــ یعنی پیشانی، دو کف دست، دو زانو و دو انگشت بزرگ پا ــ تکیه کند؛ به این معنا که سنگینی بدن بر این مواضع قرار گیرد و صرف تماس آنها با زمین کافی نیست. همچنین اگر نمازگزار نتواند بدون تکیه بر چیزی به رکوع برود، در این صورت واجب است به وسیلهای تکیه کند که انجام رکوع را برای او ممکن سازد.
استناد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) پشت به چیزی واگذاشتن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). پشت بچیزی بازدادن. پشت بازنهادن بسوی چیزی. ( منتهی الارب ). پشت دادن. || پناه وا ( با، به ) کسی دادن. ( زوزنی ). پناه به کسی بردن. پناه با کسی دادن. ( تاج المصادر بیهقی ): استناداً به؛ تعویلاً به: به اهتمام دولت و حمایت عزت سلطان اعتضاد و استناد جست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 273 ). || نسبت کردن بر. برداشتن به کسی. || استناد کردن بچیزی؛ آنرا سند آوردن: استناد کردن به آیتی یا حدیثی یا گفته ای و غیره. || تکیه کردن. || مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: الاستناد؛ عندالاصولیین هو ان یثبت الحکم فی الزمان المتأخر و یرجع القهقری حتی یحکم بثبوته فی الزمان المتقدم، کالمغصوب فانه یملکه الغاصب باداء الضمان مستنداً الی وقت الغصب حتی اذا استولد الغاصب المغصوبة فهلکت. فأدی الضمان یثبت النسب من الغاصب. کذا فی التوضیح فی فصل المأموربه المطلق و الموقت. اعلم ان الاحکام تثبت بطرق اربعة. الاول الاقتصار. و هو ان یثبت الحکم عند حدوث علة الحکم لا قبله و لا بعده کما فی تنجیز الطلاق و العتاق بان قال انت طالق. و الثانی الانقلاب و هو صیرورةما لیس بعلة علة کما فی تعلیق الطلاق بالشرط بان قال ان دخلت الدار فانت طالق. فعند حدوث الشرط ینقلب مالیس بعلة علة. یعنی ان قوله انت طالق فی صورة التعلیق لیس بعلة قبل وجود الشرط و هو دخول الدار و انما یتصف بالعلیة عندالدخول. و الثالث الاستناد و هو ان یثبت الحکم فی الحال ثم یستند الحکم الی الماضی بوجود السبب فی الماضی و ذلک کالحکم فی المضمونات. فانها تملک عند اداء الضمان مستنداً الی وقت وجود سبب الضمان و هو الغصب. و کالحکم فی النصاب، فانه تجب الزکوة عندتمام الحول بوجود الشرط عنده مستنداً الی وقت وجود سبب الزکوة و هو ملک النصاب. و الرابع التبیین و هو ان یظهر فی الحال ان الحکم کان ثابتاً من قبل فی الماضی بوجود علة الحکم و الشرط کلیهما فی الماضی. مثل ان یقول فی یوم الجمعة: ان کان زید فی الدار فانت طالق. ثم تبین یوم السبت وجوده فیها یوم الجمعة. یقع الطلاق فی یوم الجمعة. و یعتبر ابتداء العدة منه، لکن ظهر هذا الحکم یوم السبت. هکذا فی الاشباه و حاشیة الحموی.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - پشت دادن به چیزی. ۲ - نسبت دادن. ۳ - سند و مدرک نشان دادن.
تکیه کردن به سند یا مدرک و آن را پشتوانۀ عمل، گفته، یا ادعا قرار دادن.
سندقراردادن، پشت دادن وتکیه کردن به چیزی، پشت به چیزی بازدادن
( مصدر ) ۱ - پشت دادن پشت نهادن بسوی چیزی. ۲ - پناه بکسی دادن. ۳ - پناه بکسی بردن. ۴ - نسبت کردن بر برداشتن بکسی. ۵ - سند قرار دادن چیزی را. جمع: استنادات.
[ویکی فقه] استناد یعنی تکیه دادن و استدلال کردن و از آن به مفهوم نخست در بابهای طهارت، صلات، حج، اطعمه و اشربه و حدود و به مفهوم دوم در سراسر فقه، هم برای اثبات احکام شرعی، هم برای اثبات دعاوی در دادگاه و هم برای اثبات موضوعات احکام سخن رفته است.
به قول مشهور، بر نمازگزار واجب است در صورت امکان، در حال قیام بر چیزی تکیه نکند، و در صورت عدم امکان، واجب است بر آنچه او را بر قیام قادر میسازد، مانند عصا تکیه نماید.
در وجوب اعتماد بر هر دو پا در حال قیام یا کفایت اعتماد بر یکی و تماس دیگری با زمین بدون اعتماد بر آن و یا حتّی عدم لزوم تماس، اختلاف است. تکیه کردن بر مواضع هفت گانه هنگام سجده، به معنای نهادن سنگینی بدن بر آنها، واجب است و صرف تماس با زمین کفایت نمیکند.
اگر نمازگزار بدون تکیه بر چیزی نتواند به رکوع رود، واجب است بر چیزی که این امکان را برای او فراهم آورَد، تکیه کند.
موارد استحباب استناد
اعتماد یکسان بر هر دو پا در حال قیام، تکیه امام بر چیزی مانند سلاح و عصا هنگام ایراد خطبه نماز جمعه و اعتماد بر پای چپ هنگام ّ تخلی، مستحب است. بر نمازگزار مستحب است هنگام برخاستن، دستها را بر زمین نهاده، با تکیه بر آنها برخیزد.
موارد کراهت استناد
تکیه دادن در حمّام و مسجد و نیز هنگام خوردن و آشامیدن، همچنین بر قبر، مکروه است.
پشت دادن به چیزی.
نسبت دادن.
سند و مدرک نشان دادن.