این واژه به معنای برهم خوردن نظم و کارایی یک سیستم است. این برهم خوردگی میتواند ناشی از عوامل مختلفی مانند استرس، عدم برنامهریزی مناسب، یا مشکلات در ارتباطات باشد. در برخی موارد، ممکن است به دلیل تغییرات ناگهانی در محیط، کمبود منابع یا ناتوانی در مدیریت زمان ایجاد شود. شناخت این عوامل به ما کمک میکند تا راهکارهای مناسبی برای مدیریت اختلالات پیدا کنیم. نشانههای آن میتواند شامل عدم هماهنگی در وظایف، کاهش کارایی، و افزایش استرس در اعضای تیم باشد. همچنین، بروز تأخیر در پروژهها و نارضایتی کارکنان از دیگر علائم اختلال است. اگر یک سیستم به طور مداوم با مشکلاتی مانند بروز خطاهای مکرر یا عدم تحقق اهداف مواجه شود، این موارد میتوانند نشاندهنده وجود اختلال باشند. همیشه به عنوان یک پدیده منفی تلقی نمیشود. در برخی موارد، میتواند به عنوان یک محرک برای تغییرات مثبت عمل کند. به عنوان مثال، وقتی یک سیستم دچار اختلال میشود، ممکن است نیاز به بازنگری و بهبود فرآیندها احساس شود. این میتواند منجر به نوآوری و بهبود کارایی در بلندمدت گردد.
اختلال
لغت نامه دهخدا
وقت بازی کودکان رازاختلال
می نماید آن خزفها زرّ و مال.مولوی.- اختلال بصر؛ عدم انتظام قوه بینائی.
- اختلال حواس؛ پراکندگی و پریشانی حواس.
- اختلال دماغ؛ پریشانی حواس. عدم انتظام اعمال مغز.
- اختلال دماغ داشتن؛ پریشانی و اختلال حواس داشتن. رجوع به خَبْط شود.
- اختلال عقل؛ عدم انتظام اعمال مغز. دیوانگی.
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. به هم خوردگی، آشفتگی، نابسامانی، بی سروسامانی.
فرهنگ فارسی
فرهنگستان زبان و ادب
{disorder} [پزشکی] ناهنجاری کارکردی و حالت مرضی جسمی یا ذهنی
{jamming} [علوم نظامی] ایجاد نشانک های غیرمطلوب در دستگاه گیرنده یا مختل شدن ارتباط به وسیلۀ امواج مزاحم که سبب کم شدن اثر دستگاه های مخابراتی و ردیابی امواج شود
ویکی واژه
درهم و بر هم شدن کار، خلل پذیرفتن.
بی سروسامانی.
جمله سازی با اختلال
ز گردش فلک تیز گرد آینه فام چو راه یافت بدین قلعه اختلال تمام
در مزاجت گر اختلال افتد منحرف گشته ز اعتدال افتد
ز امراض و دواء و اختلالش ز حفظ صحبت آن و اعتدالش