در علم منطق به معنای استفاده از نیرنگ و تدبیر زیرکانه برای متقاعد کردن یا تسلیم خصم به کار میرود. از منظر لغوی، به معنای بهکارگیری حیله و نیرنگ است و در اصطلاح منطقی، به معنای بهکارگیری فنون و تدابیری است که در جریان بحث و جدل، برای طرف مقابل آشکار نباشد و بتواند نتیجهای مشخص در اثبات یا دفاع از نظر مورد نظر به دست آورد. این اصطلاح نشاندهنده جنبهای از هنر استدلال است که نیازمند هوشمندی و دقت در انتخاب شیوههای منطقی و فنی در گفتگو و مناظره است.
خواجه نصیرالدین طوسی در توضیح اهمیت احتیال در جدل میگوید: «چون مقصود از جدل، الزام غیر است، لامحاله مشتمل بود بر نزاعی، و در اغلب احوال، جدل را به استعمال نوعی از عناد و احتیال احتیاج افتد؛ خاصه آنجا که رأی نافع، حق مطلق نبود و به ایراد مشهوراتی که تولید آن کنند و دفع مشهورات و صادقاتی که تولید مقابلش کنند، محتاج شود.» این بیان نشان میدهد که در بسیاری از مواقع، برای متقاعد کردن طرف مقابل، استفاده از تدابیر و فنون پنهانی ضروری است، بهویژه هنگامی که رأی یا نظر مورد نظر، بهطور مطلق حق محسوب نمیشود و نیازمند دفاع یا مقابله با استدلالهای دیگران است.
خواجه نصیرالدین طوسی همچنین تأکید میکند که حتی اگر رأی یا نظر ارائهشده حق باشد، ولی اثبات آن از طریق برهان برای فهم عمومی دشوار باشد، استفاده از احتیال برای جلب پذیرش آن رأی ضروری خواهد بود. بنابراین، در مسیر اثبات حق یا نفی باطل، بهرهگیری از تدابیر هوشمندانه و مراوغههای منطقی نه تنها مشروع است، بلکه گاهی بهعنوان یک ضرورت اجتنابناپذیر در بحث و جدل شناخته میشود. بدین ترتیب، احتیال در علم منطق جایگاهی ویژه دارد و نشاندهنده مهارت متفکر در اداره بحث و راهنمایی استدلالها به سمت نتیجهای مطلوب است.
احتیال. [ اِ ] ( ع مص ) حیله ساختن. کار ساختن. ( تاج المصادر ). حیلت کردن. ( مؤید الفضلاء ). حیله انگیختن. ( غیاث ). چاره گری. چاره. حیله. ( منتهی الارب ):
گر بدیدی کارگاه لایزال
دست و پایش خشک گشتی ز احتیال.مولوی.آن خیال او بود از احتیال
موی ابروی ویست آن نی هلال.مولوی.|| حواله پذیرفتن. ( زوزنی ). قبول حواله. برات ِ وام دادن. ( منتهی الارب ) ( مؤید الفضلاء ). || سال گشت شدن. ( منتهی الارب ). || بدام شکار کردن. ( مؤید الفضلاء ). || در میان گرفتن کسی یا چیزی را.
( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) حیله کردن. ۲ - ذمُه دیگری را پذیرفتن. ۳ - (اِمص. ) حیله - گری، چاره ساختن.
۱. حیله کردن، حیله به کار بردن.
۲. چاره جویی کردن، چاره گری.
حیله کردن، مکروحیله کردن، حیله بکاربردن، حیله ساختن، چاره جویی کردن، چاره گری
۱ - ( مصدر ) حیله ساختن کار ساختن حیلت کردن حیله انگیختن. ۲ - حواله پذیرفتن قبول حواله برات وام دادن. ۳ - ( اسم ) چاره گری چاره حیله.
[ویکی فقه] احتیال یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای نیرنگ و تدبیر زیرکانه برای تسلیم خصم است.
احتیال را در لغت به معنای به کارگیری حیله و نیرنگ آورده اند و در اصطلاح اهل منطق به کارگرفتن نیرنگ و ترفندی در بحث و جدل است که برای خصم (طرف مقابل) پوشیده باشد.خواجه نصیرالدین طوسی می گوید: «چون مقصود از جدل، الزام غیر است، لامحاله مشتمل بود بر نزاعی، و در اغلب احوال، جدل را به استعمال نوعی از عناد و احتیال احتیاج افتد؛ خاصه آنجا که رای نافع، حق مطلق نبود و به ایراد مشهوراتی که انتاج آن کنند و دفع مشهورات و صادقاتی که انتاج مقابلش کنند، محتاج شود، و یا اگر حق بود، ولیکن اثباتش به برهان به حسب ادراک جمهور متعذر بود؛ پس در نصرتش به مشهورات، تمحّلی و مراوغتی به کار باید داشت».
حیله کردن.
ذمُه دیگری را پذیرفتن.
حیله - گری، چاره ساختن.