آهوی

لغت نامه دهخدا

( آهوی ) آهوی. ( اِ ) ( در حال اضافه ) آهو. غزال:
یارب آن آهوی مشکین بختن بازرسان
وآن سهی سرو خرامان بچمن بازرسان.حافظ.
آهوی. ( اِ ) ( در حال اضافه ) عیب:
ولیکن نبیند کس آهوی خویش
ترا روشن آید همی خوی خویش.فردوسی.چنین گفت آنکس که آهوی خویش
ببیند بگرداند آیین و کیش.فردوسی.چه فرمائیَم چیست نیروی من
تو دانی هنرها و آهوی من.فردوسی.هر آنکس که آهوی تو با تو گفت
همه راستیها گشاد از نهفت.فردوسی.
اهوی. [ اَ هَْ وا ] ( ع ن تف ) دوست تر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( آهوی ) در حال اضافه عیب
دوست تر

دانشنامه عمومی

اهوی ( به فرانسوی: Ahuy ) یک کمون در فرانسه است که در Canton of Fontaine - lès - Dijon واقع شده است.
اهوی ۶٫۴ کیلومترمربع مساحت و ۱٬۲۷۷ نفر جمعیت دارد و ۲۷۳ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با آهوی

💡 اگر چه شیرگیری تو دلا می‌ترس از آن آهو که شیرانند بیچاره مر آن آهوی مستش را

💡 آهوی گرانت یا غزال گرانت معمولاً در شرق آفریقا یافت می‌شود، جایی که ارتفاع آن تا ۲۰۰۰ متر هم می‌رسد.

💡 غزال من ز تو بی وجه بود میل رقیبان تو آهویی عجب است این که از سکان نرمیدی

💡 بلیلی چون دهم نسبت بت لیلی‌وش خود را که باشد این غزال شهری آن آهوی صحرایی

💡 داستان فیلم به گونه‌ای نوشته شده که در آن شخصیت‌های فولکلور، قدیمی و معروف ایرانی از جمله خاله سوسکه و آقا موشه، آهوی پیشونی سفید، عفریته، عجوزه، سالار، گرگ، روباه، خرس پلیس و… نیز حضور دارند.

💡 عنوانِ کتابِ هزارهٔ دوم آهوی کوهی اثر محمدرضا شفیعی کدکنی برگرفته از این شعر است؛ هزارهٔ اول شعر فارسی با این شعر آغاز می‌شود و لذا این عنوان، کنایه از استمرار شعر فارسی است که اکنون وارد هزارهٔ دوم شده‌است.