لغت نامه دهخدا
( آکندگی ) آکندگی. [ ک َ دَ / دِ ] ( حامص ) پُری. انباشتگی. امتلاء معده. رودِل. || جمعیت، مقابل پراکندگی و تفرقه: روزگار چندان جمعیت و آکندگی را بتفرقه و پراکندگی رسانید. ( تاریخ طبرستان ).
- آکندگی بازو یا ران و جز آن؛ گوشتناکی او.
( آکندگی ) آکندگی. [ ک َ دَ / دِ ] ( حامص ) پُری. انباشتگی. امتلاء معده. رودِل. || جمعیت، مقابل پراکندگی و تفرقه: روزگار چندان جمعیت و آکندگی را بتفرقه و پراکندگی رسانید. ( تاریخ طبرستان ).
- آکندگی بازو یا ران و جز آن؛ گوشتناکی او.
( آکندگی ) انباشتگی، پُری.
( آکندگی ) ۱ - حالت و کیفیت آکنده عمل آکنده. ۲ - پری معده امتلائ معده رودل. ۳ - جمعیت مقابل پراکندگی تفرقه. ۴ - گوشتناکی پرگوشتی: آکندگی بازو.
پری انباشتگی
پُری، انباشتگی. آکندگی میان اسپهر.«ابوریحانبیرونی»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن ما که در خاکش آکندگی است نه در نیستی در پراکندگی است
💡 یکی جمع شد زین پراکندگی تهی کن دل از کیسه آکندگی
💡 یکی جمع شو زین پراکندگی تهی کن دل از کیسه آکندگی
💡 ای غمِ شادیشکن پُر شکرست این دهن کز شکرآکندگی ممکنِ گفتار نیست