آواره کردن
مترادفها
رانده کردن، بیخانمان کردن
متضادها
اسکان دادن، مستقر کردن
لغت نامه دهخدا
( آواره کردن ) آواره کردن. [ رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون کردن. اخراج. تبعید کردن. جلاء دادن.
فرهنگ فارسی
( آواره کردن ) ( مصدر ) ۱ - بیرون کردن اخراج. ۲ - تبعید کردن نفی بلد کردن.
ویکی واژه
آوارهکردن
دور کردنِ کسی از وطن؛ شهر، و خانه بزور.
(گفتگو): سرگردان کردن؛ بلاتکلیف کردن.
جمله سازی با آواره کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ترا از خان و مان آواره کردند مرا بی دختر و بی چاره کردند
💡 فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ آری بسنده کند ترا اللَّه ببازداشت خویش بدایشان را از تو، و شغل ایشان ترا کفایت کند، و هم چنان کرد که جهودان قریظه و نضیر بودند بعضی را ازیشان بکشتند، و بعضی را به بردگی ببردند، و بعضی را از وطن خویش آواره کردند، و ترسایان نجران بودند که جزیت بریشان نهادند بخواری و مذلت، وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ او خداوندی شنواست که گفت همه میشنود، داناست که حال همه میداند.