داد زدن
مترادفها
فریاد زدن، جیغ کشیدن، بانگ زدن
متضادها
نجوا کردن، پچپچ کردن
لغت نامه دهخدا
داد زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) آواز بلند برآوردن. فریاد کردن.
فرهنگ فارسی
آواز بلند بر آوردن
جمله سازی با داد زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آنچه اشراف بلد داد زدندی کایقوم تخم در شوره مکارید نبخشید ثمر
💡 از ره بیداد زدندش بسی قاعدهٔ داد ندید از کسی
💡 بیدادها کنند وکسی را یک دم مجال داد زدن نیست
💡 از سر بیداد زدندش بسی قاعدهٔ داد ندید از کسی
💡 در میان جمعیت پرجمعیت بازار، صدای داد زدن فروشندگان برای جذب مشتریان و اعلام قیمتهای جدید به گوش میرسید و محیط را بسیار شلوغ کرده بود.
💡 او از شدت عصبانیت شروع به داد زدن کرد، اما این رفتار تند نتوانست مشکل را حل کند و تنها باعث ایجاد تنش بیشتر میان آنها شد.
💡 در محیطهای آموزشی، معلم نباید با داد زدن و فریاد زدن دانشآموزان سعی در برقراری نظم کند، بلکه باید از روشهای آرام و موثر استفاده نماید.