احتکاک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )خویشتن را بچیزی بخاریدن. ( زوزنی ). خویشتن درمالیدن بوی. با هم خراشیدن. با هم مالیدن. ( غیاث ). || محتاج خاریدن شدن. || با کسی واکوشیدن. ( زوزنی ). با کسی کوشیدن. ( تاج المصادر ). کاویدن با کسی. || احتکاک در صدر؛ خلیدن در دل.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) به هم ساییدن، به هم سودن.
۱. خراشیدن.
۲. خاریدن.
۳. ساییدن، اصطکاک.
۴. خود را به چیزی مالیدن.
خراشیدن، خاریدن، ساییدن، خودرابچیزی مالیدن، کاویدن
خویشتن را بچیزی بخاریدن
به هم ساییدن، به هم سودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و با آنکه شرارت آتش را سبب، احتکاک زند و اصطکاک قداحه بود، اما چون از کتم عدم در فضای ظهور و وجود می آید، آهن را موم و سنگ را آب می کند. برین مقیاس و منوال، حادثه ای خرد را که خوار داشته آید و دشمن ضعیف را که خرد شمرده شود، نتیجه آن بزرگ گردد و به امور معضل و مهمات مشکل انجامد، چنانکه تلافی آن در حیز وهم نگنجد و ادراک خاطر از استدراک آن عاجز آید.
💡 و تأمل باید کرد در حال میغ و صاعقه، که چگونه از احتکاک دو بخار رطب و یابس بر یکدیگر اشتعال بروق و قذف صواعق که بر کوههای سخت و سنگهای خاره گذر یابد حادث می شود، و همین اعتبار در حال تهیج غضب و نکایت او و اگر چه سبب کمتر کلمه ای بود رعایت باید کرد.