تعریک

لغت نامه دهخدا

تعریک. [ ت َ ] ( ع مص ) نشکنج گرفتن و سخت فشردن و فشردن. ( ناظم الاطباء ). || گوشمال دادن و مالیدن چیزی. ( آنندراج ): و از برای تقدیم و تعریک مفسدان و قمع و تأدیب متعدیان و زجر و تشدید جاهلان عقل و اجتهاد داد. ( سندبادنامه ص 3 ). تأدیب این تعدی و بی حرمتی و تعریک این خیانت و بی خویشتنی که کرد به حد اعتبار رساند. ( سندبادنامه ص 77 ). پشت و پهلوی زن درهم شکست و تعریک و تأدیبی بلیغ بجای آورد. ( سندبادنامه ص 240 ). او را بینداخت و به تازیانه تأدیب و تعریک و مالش دادند. ( ترجمه ٔتاریخ یمینی چ اول تهران ص 346 ). تأدیب و تعریک او جز به شمشیر قاطع و سنان ساطع نبودی. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 369 ). نصر به تأدیب و تعریک همه قیام نمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 387 ). تنبیه و تعریک هر قومی را فراخور طغیان و نسبت کفران، تأدیبی تقدیم می رفته. ( جهانگشای جوینی ). تعریک و تأدیب آن جماعت فراخور جریمت بتقدیم رسد. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) گوشمالی دادن.

فرهنگ عمید

۱. نشگون گرفتن.
۲. گوشمالی دادن.

فرهنگ فارسی

۱ -( مصدر ) گوشمال دادن. ۲ -( اسم ) گوشمال. جمع: تعریکات.

ویکی واژه

گوشمالی دادن.

جمله سازی با تعریک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و نیز شنوده بودم که هر مولود که بتازیانه تعریک پدر ومادر تهذیب و تأدیب نیابد مؤدب ایامش بسی سالگی ادب کند و غریم حوادث حقوق از او طلب کند.

💡 و چون پادشاه اسرار خویش را بر این نسق عزیز و مستور داشت، و وزیر کافی گزید، و در دلهای عوام مهیب بود، و حشمت او از تنسم ضمیر و تتبع سر او مانع گشت، و مکافات نیکوکرداران و ثمرت خدمت مخلصان در شرایع جهان‌داری واجب شمرد، و زجر متعدیان و تعریک مقصران فرض شناخت، و در انفاق حسن تقدیر بجای آورد سزوار باشد که ملک او پایدار باشد و دست حوادث مواهب زمانه از وی نتواند روبد، و در خدمت او گردد.

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز