لغت نامه دهخدا
اختیار دادن. [ اِ دَ ] ( مص مرکب ) تخییر. مختار کردن. قدرت دادن کسی بر انجام کاری:
کنون مر ترا دادم این اختیار
ازین هر دوبگزین یکی را بکار.فردوسی.وقت ترحم است کنون ای نسیم صبح
کان شوخ اختیار بدست نقاب داد.بیدل.
اختیار دادن. [ اِ دَ ] ( مص مرکب ) تخییر. مختار کردن. قدرت دادن کسی بر انجام کاری:
کنون مر ترا دادم این اختیار
ازین هر دوبگزین یکی را بکار.فردوسی.وقت ترحم است کنون ای نسیم صبح
کان شوخ اختیار بدست نقاب داد.بیدل.
( مصدر ) مختار کردن کسی را اختیار بخشیدن قدرت دادن کسی را بر انجام کاری.
autorizzare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن دسته از هات پلیتهایی که دو سطح گرمادهی در اختیار دادن به منظور جوش دادن لولههای پلاستیکی به کار گرفته میشوند. تعداد زیادی از این لولهها قطری بیشتر از 90 سانتیمتر دارند. دو لولههای که به هم جوش داده میشوند علیه اجاق فشار داده شده تا به دنبال آن لبههای آنها نرم شود. به دنبال آن اجاق برداشته شده و این دو لوله به هم فشار داده میشوند و اتصال آنها به هم صورت میگیرد. این نوع فرآیند را جوش لب به لب مینامند.