آبداری
مترادفها
پرآب بودن، رطوبت
متضادها
خشکی
لغت نامه دهخدا
( آبداری ) آبداری. ( حامص مرکب ) شغل آبدار:
سوی آبداری رسید آبدار
نکوهیده خواندار برشد بدار.شمسی ( یوسف و زلیخا ). || طراوت. تازگی. ری:
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آیدش کاستی.فردوسی.|| ( اِ مرکب ) اسبی یا استری که بر آن اثاث آبدارخانه حمل کنند و نیز خود آن اثاث را آبداری گویند. || نمدی از جنس پست که در سفرها همراه دارند گستردن در منازل را.
فرهنگ معین
( آبداری ) ۱ - (حامص. ) آبدار بودن، شغل آبدار. ۲ - طراوت، تازگی. ۳ - ( اِ. ) نمدی نامرغوب که در سفرها مورد استفاده قرار می گرفت.
فرهنگ فارسی
( آبداری ) آبداربودن دارای سمت آبدار شغل آبدار. ۲ - ( صفت ) اسبی یا استری که بر آن اثاث آبدارخانه را حمل کنند. ۳ - اثاث آبدارخانه. ۴ - طراوت تازگی تری. ۵ - ( اسم ) نمدی از جنس پست که در سفرها همراه دارند برای گستردن در منازل.
شغل آبدار
فرهنگستان زبان و ادب
آبداری
{juiciness, succulence} [علوم و فنّاوری غذا] کیفیتی دریافتنی مربوط به حس چشایی که ناشی از وجود آب در مادۀ غذایی است
ویکی واژه
آببداری
آبداری
نمدی نامرغوب که در سفرهای کاروانی مورد استفاده قرار میگرفت.
آبدار بودن، شغل آبدار.
طراوت، تازگی. حالت آبدار.
جمله سازی با آبداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدان نازکتنی و آبداری چو مرغی بود در چابکسواری
💡 برای تهیه یک استیک رستورانی عالی، باید دقت کنید که گوشت از میزان مناسبی از آبداری برخوردار باشد تا هنگام جویدن بسیار لذیذ به نظر برسد.
💡 میوههای فصل که با دقت آبیاری شدهاند، دارای آبداری بسیار بالایی هستند و برای تهیه انواع نوشیدنیهای طبیعی و سالادهای تازه بسیار مناسب میباشند.
💡 آشپز حرفهای با استفاده از تکنیکهای خاص پخت، توانست آبداری بافت گوشت را حفظ کند تا مشتریان از کیفیت بالای غذای آماده شده لذت ببرند.