رباخوار

لغت نامه دهخدا

رباخوار. [ رِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) سودخوار. پاره خور.( یادداشت مرحوم دهخدا ). فزونی خوار. زیادتی خوار. خورنده سود مرابحه. پول رباخوار. ( ناظم الاطباء ). کسی که در دادوستد ربا میگیرد. ( ناظم الاطباء ):
رباخواری از نردبانی فتاد
شنیدم که هم درنفس جان بداد.سعدی.و رجوع به ربا و رباخواره شود.

فرهنگ معین

(رِ. خا ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) نزول خور، آن که ربا خورد.

فرهنگ عمید

کسی که سود پول می گیرد، نزول خور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه ربا خورد نزول خور.
سود خوار. پاره خوار. فزونی خوار زیادی خوار.

ویکی واژه

strozzino
نزول خور، آن که ربا خورد.

جمله سازی با رباخوار

💡 سخا بهر جزا کردن رباخواریست در همت که یک بدهی وانگه ده جزا خواهی ز یزدانش

💡 ریاورز و نفاق اندوز و پرتزویر و بی حاصل رباخوار و خدای آزار ومؤمن سوز و کسلانی

💡 جز ندامت به قیامت نبود رهبر تو تات میخواره رفیق است و رباخواره ندیم

💡 سیم تو دهم وام به اعیان ولایت باسوده ده و شانزده چون مرد رباخوار

💡 ای رباخوار از خدا باکی ندارد نفس تو دوستی را ترک با این دشمن بی‌باک کن