خیکی. ( ص نسبی ) منسوب به خیک.آنچه در خیک گذارند و حمل کنند. ( یادداشت مؤلف ).
- آلوخیکی؛ آلویی که پس از خشک شدن در خیک میریزند و کمی به آن آب میزنند و نگاه می دارند که مرطوب باشد. ( یادداشت مؤلف ).
- پنیر خیکی؛ نوعی پنیر است که در خیک نگاهداری میشود. ( یادداشت مؤلف ).
- روغن خیکی؛ روغنی که در خیک نگاهداری میشود. ( یادداشت مؤلف ).
|| در تداول لوطیان ناچیز، پَپِه، چُلْمَن. ( یادداشت مؤلف ). || قَلب، غلط. بد. قلابی. نادرست. ناصحیح. ( یادداشت مؤلف ).
- خیکی درآمدن؛قلابی درآمدن چیزی که گمان صحت به آن میرفت.
(ص نسب. ) ۱ - منسوب به خیک، در خیک نهاده: پنیر خیکی. ۲ - (کن. ) شخص بسیار چاق.
(صفت ) منسوب به خیک: پنیر خیکی ( پنیری که در خیک جا دهند ). یا خیکی بالا آوردن. ( خیکی در آوردن ) کار را خراب کردن افتضاح کردن.
منسوب به خیک، در خیک نهاده: پنیر خیکی.
شخص بسیار چاق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرعون و شدادی شده خیکی پر از بادی شده موری بُده ماری شده وان مار گشته اژدها
💡 دید خیکی پر فتاده روی آب می برد آبش بهرسو با شتاب
💡 ادوارد زاونی شاخیکیان (ارمنی: Էդուարդ Զավենի Շախիկյան؛ زادهٔ ۲۱ سپتامبر ۱۹۵۰) مجسمهساز اهل ارمنستان است.
💡 آن خجش ز گردنش در آویخته گویی خیکیست پراز باد، درو ریخته از بار
💡 زنی از لیث بن سعد سُکُرَّۀ انگبین خواست، خیکی انگبین فرمود، گفت زن اندکی خواست و تو چندین دادی گفت او بقدر حاجت خواست و ما بقدر خویش دادیم.