لغت نامه دهخدا
خواتین. [ خ َ ] ( ع اِ ) ج ِ خاتون. ( از ناظم الاطباء ).
خواتین. [ خ َ ] ( ع اِ ) ج ِ خاتون. ( از ناظم الاطباء ).
(خَ ) [ معر. ] (اِ. ) جِ خاتون، زنان بزرگ.
= خاتون
زنان بزرگ بانوان امرا.
جمع خاتون
جِ خاتون؛ زنان بزرگ.
💡 خبر برای زلیخا رسید با سرعت که ای بزرگ خواتین حجله عصمت
💡 باخواتین و ظریف و خان و مان کی رسی در زمرهٔ صاحبدلان
💡 کای همه سر کردگان جیش که داری اسم خوانین و راه و رسم خواتین
💡 شاها نگر از رحمت کاین بنده ات از زحمت آراست حجال نظم زین بکر خواتینا
💡 ادیب و فرزین بعد از دو ثلثِ شب رفتند کسی که ماند بجا فتح و آن خواتین بود