لغت نامه دهخدا
تلهف. [ ت َ ل َهَْ هَُ ] ( ع مص ) آرمان خوردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). اندوه بردن. ( زوزنی ). دریغ خوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ): و از سر تأسف و تلهف می گفت. ( سندبادنامه ص 100 ).
تلهف. [ ت َ ل َهَْ هَُ ] ( ع مص ) آرمان خوردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). اندوه بردن. ( زوزنی ). دریغ خوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ): و از سر تأسف و تلهف می گفت. ( سندبادنامه ص 100 ).
(تَ لَ هُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) افسوس خوردن.
۱. دریغ خوردن، افسوس خوردن.
۲. اندوه بردن.
دریغ خوردن، افسوس خوردن، اندوه بردن
۱ - ( مصدر ) دریغ خوردن اندوه بردن افسوس خوردن. ۲ -( اسم ) اندوه خوری. جمع: تلهفات.
افسوس خوردن.
💡 و اگر شاه به تمویه صاحب غرضی و تزویر ناقص عرضی که در عهد او جز نقض و در عقل او جز نقص صورت نبندد، در یتیم صدف وجود خود را به تعجیل در کام نهنگ اجل نهد، لاید از امضای این عزیمت پشیمان شود، چنانکه آن پادشاه زن دوست که چون مثال نفاذ یافته بود، پشیمانی و تلهف، دستگیر و ندامت، پایمرد و دلپذیر نبود. شاه پرسید چگونه بود آن؟ بگوی.
💡 قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود و نعل دلش در آتش. روزگاری در طلبش متلهف بود و پویان و مترصد و جویان و برحسب واقعه گویان: