تسوق. [ ت َ س َوْ وُ ] ( ع مص ) بازار جستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خرید و فروخت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خرید و فروش کردن قوم. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || خود را بازاری نمودن به خرید و فروخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): و ممکن است این سخن... در معرض تسوق پیش ضمایر آید. ( کلیله چ مینوی ص 17 ). واگر این بنده، کتاب از تازی به پارسی برد بدان تسوقی نمی جوید. ( کلیله ایضاً ص 421 ). || خریدن کالا از بازار. ( از متن اللغة ). و رجوع به سوق شود.
(تَ سَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) بازاریابی کردن، بازارگرمی.
۱. بازار جستن و خریدوفروش کردن.
۲. بازارگرمی کردن.
بازار جستن خرید و فروخت کردن
بازاریابی کردن، بازارگرمی.
💡 إِلی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ ای مرجع العباد الی حیث امر اللَّه امّا الی جنّة و امّا الی نار و امّا الی علیّین و امّا الی سجّین، و قیل: تسوق الملائکة روحه الی حیث امرهم اللَّه.
💡 لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ و منعهم من العذب، وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ ای الکفّار جند للاصنام یغضبون لها و یحضرونها فی الدنیا هی لا تسوق الیهم خیرا و لا تستطیع لهم نصرا. و قیل: هذا فی الآخرة یؤتی بکلّ معبود من دون اللَّه و معه اتباعه الّذین عبدوه کأنّهم جند محضرون فی النّار.
💡 اما مشغول بودن این کس به فقه و خلاف و کلام و ادب، همچون بیمار باشد که چیزی خورد که در علت وی زیادت کند که بیشتر از این علمها تخم حسد و ریا و مباهات و معادات و رعونت و تسوق و تکبر و طلب جاه در دل افکند و هر چند که بیشتر خواند، آن در دل محکمتر می شود چون مخالطت با قومی دارد از متفقهه که بدان مشغول می دارد و چنان شود که اگر وقتی خواهد که از آن راه توبه کند بر وی دشوار آید و نتواند.
💡 رسول خدا (ص) چون دانست که ما حدیث قیامت میکنیم، گفت: رستاخیز پدید نیاید، و قیامت برنخیزد تا نخست ده آیت به بینند. ده نشان از نشانهای قیامت دخان است و دجال و دابه و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی و یأجوج و مأجوج و سه خسف یکی بمشرق یکی بمغرب یکی بجزیره عرب، دهم نار تخرج من الیمن تطرد الناس الی محشرهم، و یروی نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الی المحشر، و یروی فی العاشرة ریح تلقی الناس فی البحر.