لغت نامه دهخدا
تجریب. [ ت َ ] ( ع مص ) آزمودن. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). اختبار و امتحان کردن از کسی یا چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( از المنجد ). آزمودن. ( از آنندراج ). آزمایش وامتحان. || گرفتن عیار. ( ناظم الاطباء ).
تجریب. [ ت َ ] ( ع مص ) آزمودن. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). اختبار و امتحان کردن از کسی یا چیزی. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( از المنجد ). آزمودن. ( از آنندراج ). آزمایش وامتحان. || گرفتن عیار. ( ناظم الاطباء ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) آزمودن، آزمایش کردن.
آزمودن، آزمایش کردن.
💡 کرا کسب دانش به تجریب باید بدینسانش پیمود باید کرانها