تاب داشتن

لغت نامه دهخدا

تاب داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) طاقت داشتن. تحمل داشتن:
چون بخورد ساتگنی هفت و هشت
با گلویش تاب ندارد رباب.ناصرخسرو.اگر سیمرغی اندر دام زلفی
بماند، تاب عصفوری ندارد.سعدی ( طیبات ). || در رنج و درد بودن:
دوش دوراز رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت.سعدی.|| تاب داشتن چشم کسی، کمی حول در چشم او بودن.

فرهنگ معین

(تَ ) (مص ل. ) ۱ - طاقت داشتن، تحمل داشتن. ۲ - در رنج بودن، درد داشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- طاقت داشتن تحمل داشتن. ۲- در رنج بودن درد داشتن. یا تاب داشتن چشم کسی. کمی حول ( کجی ) در چشم او بودن.

ویکی واژه

طاقت داشتن، تحمل داشتن.
در رنج بودن، درد داشتن.

جمله سازی با تاب داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفته‌اند: این در روزگار فترت بود میان رفع عیسی و بعثت محمد مصطفی علیهما السلام که در مکه مشرکان عرب بودند که نه کتاب داشتند و نه بایشان پیغامبری آمد و هو المشار الیه بقوله عزّ و جلّ: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا الی قوله: وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ.

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز