تأدب

لغت نامه دهخدا

تأدب. [ ت َ ءَدْ دُ ] ( ع مص ) ادب کردن. ( تاج المصادربیهقی ). ادب آموختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ادب گرفتن. ( زوزنی ) ( ناظم الاطباء ). ادب یافتن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ): و چون ایام رضاع به آخررسید در مشقت تعلم و تأدب افتد. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ معین

( تأدب ) (تَ أَدُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - فرهنگ آموختن. ۲ - باادب شدن.

فرهنگ عمید

۱. ادب آموختن، با ادب شدن.
۲. با ادب بودن، ادب داشتن.

فرهنگ فارسی

ادب آموختن، باادب شدن، باادب بودن
۱- ( مصدر ) فرهنگ آموختن فرهنگ پذیرفتن ادب آموختن. ۲- با ادب شدن. ۳- ( اسم ) فرهختگی. جمع: تادبات.

ویکی واژه

باادب شدن.

جمله سازی با تأدب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و معلومست که مطلوب از این اقسام قسم دوم است، چه مبادی اتفاق سعادت در اصل ولادت و اکراه بر تأدب نه از ذات طالب مجتهد بود بلکه از خارجیات باشد، و سعادت تام حقیقی مجتهد را بود، و اوست که محبت خدای، تعالی، خالص او را بود و شقی هالک ضد او بود والله، تعالی، اعلم و احکم.

💡 شیخ گفت: من لم یتأدب باستاذ فهو بطال.

💡 و بنده از آزاد أولی استخدام را، چه بنده به قبول طاعت سید و تأدب به اخلاق و آداب او مایل تر باشد و از مفارقت نومیدتر، و از بندگان اختیار باید کرد خدمت نفس را آنچه عاقل تر و بخردتر و سخن گوی تر و با حیاتر باشد، و تجارت را آنچه عفیف تر و کافی تر و کسوب تر بود، و عمارت عقار را آنچه قوی تر و جلدتر و کارکن تر بود، و رعی چهارپای را آنچه قویدل تر و بلند آوازتر و کم خواب تر بود.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز