بند آمدن

لغت نامه دهخدا

( بند آمدن ) بند آمدن. [ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بازایستادن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). چون بند آمدن زبان. || قطع شدن ( مایع از جریان ). ( فرهنگ فارسی معین ). چون بند آمدن آب و خون و جز اینها. || سد شدن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). بسته شدن. چون بند آمدن راه عبور و مرور. || موقوف شدن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || متوقف شدن: باران بند آمد. ( فرهنگ فارسی معین ). || حبس شدن نفس. ( فرهنگ عامیانه جمالزاده ). || در بیت زیر ظاهراً مقید شدن است:
گرنه خاقانی مرا بند آمدی
دست بر خاقان و خان افشاندمی.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 805 ).

فرهنگ معین

( بند آمدن ) ( ~. مَ دَ )(مص ل. ) ۱ - بازایستادن. ۲ - بسته شدن. ۳ - متوقف شدن.

فرهنگ فارسی

( بند آمدن ) ( مصدر ) ۱ - باز ایستادن قطع شدن ( مایع از جریان ).۲ - سد شدن. ۳ - موقوف شدن. ۴ - متوقف شدن: ( باران بند آمد. )
باز ایستادن ٠ چون بند آمدن زبان ٠ یا قطع شدن ٠ چون بند آمدن آب و خون و جز اینها ٠ یا سد شدن ٠ بسته شدن ٠ چون بند آمدن راه عبور و مرور ٠ یا موقوف شدن ٠ باران بند آمد ٠ یا حبس شدن نفس ٠

ویکی واژه

بازایستادن.
بسته شدن.
متوقف شدن.
stop

جمله سازی با بند آمدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به چاره بیاوردش از دشت و کوه به بند آمدند آن که بد زان گروه

💡 همچنین به وی می‌آموزند چگونه به هنگام بند آمدن زبانش، تنفس خود را تنظیم کند. به هر حال، درمان لکنت زبان باید به‌وسیله متخصص گفتار درمانی انجام گیرد.

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
تورم یعنی چه؟
تورم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز