بدیمن

لغت نامه دهخدا

بدیمن. [ ب َ ی ُ ] ( ص مرکب ) بدفال و شوم و نامبارک. ( ناظم الاطباء ). شوم و نامبارک. ( آنندراج ). این ترکیب به غلط شبیه تر است ولی استعمال شده است و هم امروز متداول است. ( یادداشت مؤلف ): احطب؛ مرد بدیمن. احص؛ شمشیر بدیمن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(بَ. یُ ) (ص. ) بدشگون، ناخجسته، شوم.

فرهنگ عمید

شوم، نامبارک، نحس.

فرهنگ فارسی

شوم، نامبارک، نحس، ضدخوش یمن
( صفت ) شوم نامبارک نحس مقابل خوش یمن.

ویکی واژه

بدشگون، ناخجسته، شوم.

جمله سازی با بدیمن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گور ویدال در مورد فلسفه رند می‌نویسد: «فلسفه آین رند، در بی‌اخلاقی تقریباً کامل است و شمار زیاد مخاطبانش، آن را بدیمن‌تر می‌کند و نشانه این است که ما به مرحله اجتماعی تازه و نامعمولی قدم می‌گذاریم… به عقیده من توجیه و تجلیل طمع و خودپرستی فقط غیراخلاقی نیست بلکه شر است.»

💡 مثل شدست به بدیمنی آسمان کهن همان بهست که این خانه را خراب کنم

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز